فمن مختصر كاف في تبليغ الغاية ومبسوط شاف بتجاوزه النّهاية وايضاح يحلّ من قواعده المشكل وبيان يكشف من سرائره المعضل وتهذيب
شرح
كه كم فتحا فتحوا ومقفّلا مفعول فتحوا است ومراد از مقفّل مسائل مشكلهايست كه حلّ أو محتاج به تامّل تمام باشد بر سبيل استعاره يعنى تشبيه شده مسائل مشكله به چيزهاى كه در صندوق مقفّل باشد در اينكه همهكس به أو نمىتوانند رسيد وعارية شده لفظ مقفّل از براي أو وذكر فتح كه بمعنى كشودن قفل است ترشيح اين استعارهايست « 1 » واضافه بنان يعنى سرانكشت به أفكار اضافه لاميّه است وتشبيه أفكار بانسان استعارة مكنيه « 2 » است واثبات بنان كه از لوازم انسان است از براي أفكار استعارة تخييليّه است وكم در كم شرحوا نيز كم خبريّة است ومميّزش محذوفست وتقدير چنين است كه كم شرحا شرحوا ومجملا مفعول شرحوا است اضافه در بيان آثارهم اضافه مصدر است بمفعول وآثار عبارت از مصنفات ايشانست وكم در كم صنّفوا نيز كم خبريّة است من كتاب مميّز است وهركاه بعد از كم خبريّة فعل متعدّى واقع شود واجبست دخول من بر مميّزش تا آنكه مميّز مشتبه بمفعول نشود وكم در دو موضع اوّل منصوبست محلّا بر مصدريّة باعتبار آنكه مميّز محذوف مفعول مطلق فعل مذكور است وتقدير چنين است كه فتحوا فتحا كثيرا وشرحوا شرحا كثيرا ودر موضع ثالث منصوبست تا اينكه مفعول به فعل مذكور بوده باشد واضافه ظلم بجهالة از قبيل مبين الماء است يعنى بهدرستى كه علماء سابقين وپيشينيان صالحين ما رضوان اللّه عليهم بذل جهد خود نمودهاند در تحقيق مسائل مباحث علم فقه وسعى بسيار نمودهاند در تفتيح مسائل اين علم پس بسيار كشودهاند قفلها را به كليد سرانكشت فكرها يعنى رفع نمودهاند اشكالات را از مسائل مشكله بفكر خود وبسيار شرح نمودهاند وواضح كردانيدهاند مجملات را ببيان نمودن وواضح ساختن كتب علميّة وبسيار تصنيف نمودهاند كتابهاى را كه راهنمائى مىكند خلايق را در تاريكى جهالت براه راست فمن مختصر كاف في تبليغ الغاية ومبسوط شان بتجاوزه النّهاية پس بعضي از انها كتابها كتابيست قليل اللفظ كثير المعنى كه كافيست در رسانيدن نهايت مراتب كمال وبعضي از انها كتابيست كثير اللفظ كثير المعنى كه شفا مىدهد قلوب را از مرض جهالت بسبب آنكه تجاوز كرده از نهايت مراتب تحقيق وتدقيق وايضاح يحلّ من قواعده المشكل وبيان يكشف من سرائره المعضل ايضاح وبيان هر دو مصدراند بمعنى فاعل يعنى موضح ومبيّن وقواعد جمع قاعدة است ومراد از قاعدة در اينجا مسائل كليّه است كه مندرجند در تحت أو مطالب جزئيه غير محصورة چون الصّلاة واجبة على كل مكلّف ونظاير اين وپوشيده نيست كه تشبيه مشكل به چيزى كه در بسته باشد كه گره خورده باشد در اينكه به آسانى تحصيل أو ميسّر نيست استعارهء مكنية است وذكر حلّ كه عبارتست از باز كردن گره است تخييليّة است وهمچنين تشبيه معضل يعنى مشكل به زنانى كه در زير چادر باشند مكنيه است وذكر
هامش
( 1 ) ترشيح استعارة عبارت است از ذكر ملايمات مشبّه به از براي مشبّه منه .
( 2 ) استعاره مكنيه آنست كه تشبيه كند متكلم در ذهن خود چيزى را به چيزى ولفظ مشبّه را ذكر كند چنانچه مصنف سرّه در اين مقام تشبيه نموده فكر را بشخص انساني در ذهن خود ومشبّه يعنى فكر را ذكر نموده وچون اين تشبيه مضمر در نفس است لا بد است از قرينهء كه دلالت كند بر اينكه متكلّم اين تشبيه را در نفس خود واقع ساخته وقرينهء اين استعاره استعارة تخييليّه است يعنى ذكر لازمى از لوازم مشبّه به از براي مشبّه چنانچه در اينجا بنان كه از لوازم شخص انساني است از براي فكر اثبات شده پس اين قرينه است بر اينكه متكلّم در ذهن خود تشبيه نموده فكر را بشخص انساني كه سرانكشتى دارد منه .