القديم الابدىّ فلا ازلىّ سواء الدّائم السّرمدىّ لكلّ شئ مضمحلّ ما عداه
شرح
يعنى بخشندهء نعمتهاى عظيمة است پس نمىتوانند بجاى أورد شكر واجب أو را شكركذارندكان ودر ادراج لفظ واجب اشاره است به اينكه شكر نعمت منعم واجبست وذكر الحامدون بجاى الشاكرون مشعر است باتّحاد معنى حمد وشكر در اينجا وپوشيده نماند لطافت اين فقرات چه در فقرهء أولى اشاره شده باستحقاق واجب تعالى حمد را لذاته قطع نظر از صفات كرده در فقرة ثانيه اشاره است باستحقاق أو حمد را بسبب صفات كماليّة يعنى صفات ذاتية ودر فقرهء ثالثه ورابعة اشاره شدة باستحقاق أو حمد را بسبب صفات فعلية وفرق ميان صفات ذاتية وصفات فعلية چنانچه از اخبار أهل بيت عليهم السّلام مفهوم مىشود از دو جهت است يكى آنكه صفات ذاتيّة هر صفتي است كه در هيچوقت از أوقات هرچند در زمان وهمى باشد سلب أو از ذات واجب جايز نباشد چون علم وقدرت ونظاير اينها وصفات فعليّة هر صفتي است كه سلب أو در وقتي جايز باشد چون خالقيّت ورازقيّت وأشباه اينها چه در أزل واجب تعالى خالق ورازق نبود ودويم اينكه صفات ذاتية هر صفتي است كه مسبوق بقدرت واراده واجب تعالى نباشد وصفات فعليّة هر صفتي است كه مسبوق بقدرت واراده أو باشد ومحمّد بن يعقوب كلينى رضى اللّه عنه در كتاب كافى تحقيق اين مقام كما ينبغي نموده القديم الابدىّ فلا ازلىّ سواه مراد از قديم وابدىّ وازلىّ موجوديست كه ابتدائي از براي وجود أو نباشد وظاهر اينست كه القديم مرفوع بمدح باشد بتقدير مبتدأ وتقدير چنين است كه هو القديم وچون خبر معرف بلام مفيد حصر اوست بر مبتدأ ومعنى كلام اينست كه أو است قديم وبس پس قديمى بغير از أو نيست ووجه تفريع ظاهر است واحتمال دارد كه القديم مجرور باشد تا از صفت بعد از صفت باشد ليكن وجه تفريع درين صورت خفائى دارد مكر آنكه دست باختصاص حمد وتعليق حكم بر وصف زنيم وبكوييم كه حمد را مخصوص كردانيده به خداوندى كه اين صفت دارد كه قديم ابدى است وتعليق حكم بر وصف مشعر است به عليّت ان وصف از براي اين حكم پس لازم مىآيد كه غير أو قديمى نباشد چه اكر قديمى ديكر غير واجب تعالى باشد علّت استحقاق حمد نيز در غير خواهد بود پس استحقاق حمد اختصاص بواجب تعالى نخواهد داشت وهمين دو احتمال جاريست درين دو فقره كه الدّائم السّرمدىّ فكلّ شئ مضمحلّ ما عداه ومراد از دائم وسرمدي موجوديست كه نهايتى از براي وجود أو نباشد يعنى أو دائم وسرمدي است وبس پس هرچه هست زايل مىشود عاقبت بغير از أو ومصنف قدّس سرّه بعد از حمد وثناى واجب تعالى بعنوان جمله اسميّه كه مفيد دوام وثبوت است حمد أو مىكند بعنوان جملهء فعلية كه فعل در وى مضارع مثبت بوده باشد « 1 » تا آنكه دلالت كند بر استمرار حمد وصدور انا فانا دائما وازو لازم آيد استمرار نعمتهاى غير متناهية وانعام نعمتي تازه در هر زماني بعد از زماني
هامش
( 1 ) چه جملهء فعليّه كه فعل در أو مضارع مثبت باشد افادهء استمرار تجدّد مىكند چنانچه علماى معاني تصريح نمودهاند