تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
الحمد للّه المتعالى في عزّ جلاله عن مطارح الأفهام فلا يحيط بكنهه العارفون
شرح
بعد از حذف همزه در عوض الف ولام درآوردند اللّه شد واله بمعنى معبود است مطلقا خواه معبود بحق باشد يا باطل ليكن بعد از تغيير باللّه اختصاص يافته بمعبود بحق بلكه علم شده از براي ذات واجب تعالى بعينه ورحمن ورحيم دو اسمىاند كه مشتقند از رحم صيغهء مبالغه‌اند كه دلالت دارند بر اتصاف ذات اللّه تعالى بكمال رحمت ليكن رحمن أبلغ است از رحيم ودلالت دارد بر زيادتى رحمتي رحمن كه از رحيم فهميده مىشود باعتبار آنكه حروف ملفوظه أو يكى زايد است وزيادتى لفظ دلالت دارد بر زيادتى معنى چنانچه صاحب كشاف كفته كه در راه حجاز كجاوهء عجمي را ديدم واز عظمت أو نسبت به شقدف كه كجاوه صفير است كه در حاج شام وغيره شايع است مرا خوشامد از يكى عربى پرسيدم كه اين چه نام دارد جواب داد كه هركاه نام أو شقدف باشد نام اين شقنداف خواهد بود كه بسبب زيادتى معنى نام را نيز زيادة كرد وزيادتى رحمن بر رحيم معنى كاه باعتبار كميّت مىباشد وكاه باعتبار كيفيت وبنا بر اوّل وارد شده يا رحمن الدّنيا ورحيم الآخرة چه رحمت دنيوي واجب تعالى شامل مؤمن وكافر جميعا هست بخلاف رحمت اخروى كه مخصوص مؤمنين است وباعتبار ثاني كفته مىشود يا رحمن الآخرة ورحيم الدّنيا چه نعمتهاى اخروى بحسب كيفيت نسبتي به نعمتهاى دنيوي ندارند هرچند عدد مرحومين در آخرت كمتر باشند اكر كسى كويد كه شما كفتيد كه ايشان صيغه مبالغه‌اند ومشتقند از رحم وحال آنكه رحم متعدي است ولازم نيامده واز فعل متعدي صيغهء مبالغه بنا نمىشود جواب مىكوييم كه كاه هست كه از فعل متعدّى بنا مىشود چون غضبان كه مشتق است از غضب وعليم كه مأخوذ است از علم وحال آنكه غضب وعلم نيز لازم نيامده‌اند وسببش آنست كه نقل مىكنند أولا فعل مكسور العين متعدي را بسوى فعل مضموم العين كه لازم است وبعد از ان از أو مبالغه بنا مىكنند مثلا غضب را نقل كردند بغضبه علم را بعلم ورحم را برحم وبعد از ان غضبان وعليم ورحمن ورحيم بنا نمودند ومصنف س سرّه بعد از ابتداى بتسمية ابتداء نمود بتحميد از جهت متابعت اين حديث ديكر كه كلّ امر ذي بال لم يبدأ فيه بحمد اللّه فهو اقطع ومتابعت قران مجيد وفرمود كه الحمد للّه المتعالى في عزّ جلاله عن مطارح الافهام فلا يحيط بكنهه العارفون حمد در لغت ثنائى است بزبان بر جميل اختياري يعنى بزبان بر نيكوئيها كه باختيار محمود بوده باشد خواه نعمتي از محمود بحامد رسيده باشد وخواه نى وشكر ثنائيست بر جميل اختياري در مقابل نعمت خواه بزبان باشد وخواه به اعضاى ظاهرة پس نسبت ميان حمد وشكر عموم وخصوص من وجه است چه هر دو با هم يافت مىشوند در حمد خداى تعالى بلسان در مقابل نعمت وحمد بدون شكر يافت مىشود در جائى كه از محمود نعمتي بحامد نرسيده باشد وشكر بدن وحمد يافت مىشود در ثنائى كه بغير لسان باشد از اعضا وجوارح ديكر يا بقلب باشد وبس ونزد محقّقين حمد
شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 4 | محمد هادي المازندراني