فلا يحصى نعمه العادّون المتطوّل بالمنن الجسام فلا يقوم بواجب شكره الحامدون
شرح
حمد به خداى تعالى از قبيل حصر حقيقي ادّعائيست يعنى چون افراد حمدى كه از براي اوست در غايت كمالند پس كويا جنس حمد منحصر است درين افراد با آنكه باقي افراد حمدى كه از براي عباد است چون نسبت بأنها در نهايت نقصند پس كويا داخل جنس حمد نيست بلكه در حكم عدمند والحمد مبتداست وللّه خبر اوست وجار ومجرور متعلق است بعامل محذوف كه أو في الحقيقة مبتداست وتقدير چنين است كه الحمد ثابت للّه واين كلام جمله اسميّه است كه معدول است از فعليّه وبلا خلاف افادهء دوام وثبوت مىكند ودر أصل حمدت للّه حمدا بود چون جمله فعليّهء بود وافادهء حدوث حمد مىكرد نه دوام وثبوت وأو مناسب مقام حمد نبود فعل را با فاعلش حذف نمودند ومفعول مطلق را بجاى أو كذاشتند وأو را مرفوع ساختند به ابتدائيت تا آنكه جمله اسميّه شود وافاده دوام وثبوت كند والف ولام تعريف بر أو داخل ساختند تا آنكه افاده حصر حمد بر خداى تعالى كند ومتعالي بمعنى مرتفع است ومشتق از علوّ است ولفظ في در عزّ جلاله از براي تعليل است وعزت بمعنى قوت وغلبه است وجلال بمعنى عظمت است ومطارح جمع مطرح است ومطرح يا مصدر ميمى است بمعنى انداختن ويا اسم مكان است يعنى محل انداختن وقادر فلا محيط از براي تفريع است وهمچنين در فقرات لاحقة وخلاصه معنى اينكه جميع افراد حمد مخصوص است به خداوندى كه بسيار مرتفع است بسبب غلبهء عظمت خود از مواضعى كه عقلا در أو فكر توانند نمود پس نمىتوانند دريافت كنه ذات أو را دانايان چه جاى نادان المتقدس بكمال ذاته عن مشابهة الأنام فلا يبلغ صفة الواصفون تقدّس بمعنى تنزّه است والمقدّس مجرور است تا آنكه صفت ثاني باشد از براي اللّه ومراد از كمال ذات صفات ذاتية است مسمّى بصفات كماليّهاند وبا در كمال از براي سبب است يعنى منزّه است بسبب صفات كماليّة از مشابهت خلايق پس نمىرسند بوصف أو يعنى بصفتي كه لايق به اوست وصفتكنندكان ووجه تفريع اينست كه هر صفتي كه خلق أو را به أو وصف كنند مشابهت دارد با صفت خلايق با صفت واجب چه صفات واجب تعالى عين ذات اوست وچنانچه محال است ادراك ذات أو ممتنع است ادراك صفات أو المتفضل بسوابغ الانعام فلا يحصى نعمه العادون تفضّل بمعنى احسان است واين نيز صفت بعد از صفت است وسوابغ جمع سابغة است بمعنى تامّهء وافيه واحصا بمعنى عدّ است يعنى احسانكننده است به نعمتهاى كامله پس نمىتواند شمرد نعمتهاى أو را شمارندكان چه نعمتهاى كاملة أو غير متناهيند المتطوّل بالمنن الجسام فلا يقوم بواجب شكره الحامدون اين نيز صفت بعد از صفت است ومتطوّل مشتق است از طول بفتح طاء وسكون واو بمعنى اعطا ويا در بالمنن از براي تقدير است ومنن جمع منّة است بمعنى عطيّه وجسام جمع جيم است بمعنى عظيم وصفت المنن است