وجوب حجّ است وقسم دويّم امريست كه واجبست درو مقدّمات فعل نيز چنانكه ان فعل واجبست في نفسه وان مثل نماز وآنچه به منزله نماز است از عباداتى كه مشروطند به طهارت نسبت به وضو پس هركاه امر در شرع منقسم بدو قسم شود ويك قسم مقدمهاش أصلا واجب نباشد پس ما چون هر دو را يك قسم گردانيم وحكم كنيم بوجوب مقدّمهء واجب مطلقا چنانكه بعضي از عامّه كردهاند وفرق كرده سيد رضىاللهعنه درين قسم ثاني ميانه سبب وغير سبب به اينكه محالست كه شارع واجب كرداند مسبّب را بشرط اتّفاق وجود سبب در خارج زيراكه با وجود سبب در خارج ناچار است از وجود مسبّب نيز بسبب آنكه وجود علّت تامه لازم دارد وجود معلول را مكر هركاه مانعى از وجود مسبّب باشد كه درين صورت محالست وجود مسبب پس لازم مىآيد كه شارع بر ما واجب كرداند مسبّب را بشرط اتفاق وجود ان مسبّب ومحال است تكليف بفعل بشرط اتفاق وجود ان فعل چه فعل بسبب وجود از تحت قدرت مكلف بدر مىرود پس هركاه امرى تعلق كيرد به يك مسببى لازم است كه سبب أو نيز واجب شود بخلاف مقدمات افعال يعنى شرايط شرعيّه وعقليّة وعاديّة كه وجوب افعال لازم ندارد وجوب ايشان را زيراكه جايز است تكليف نمودن شارع ما را به نماز بشرط آنكه ما خود تكلّف كنيم طهارت را وبدون اينكه بر ما واجب باشد بفعل آوريم همچنان كه در واجبات مقيّدة ما را تكليف نموده بشرط آنكه ما تكلّفا شرايط ايشان را بفعل آوريم چنانكه زكات وحج را بر ما واجب ساخته مشروط به آنكه ما تكلّفا بىآنكه بر ما واجب باشد تحصيل مال ونصاب واستطاعت نمائيم پس چنانچه اين معنى در واجب مقيّد جايز است چه مىشود كه در واجب مطلقى كه مقدّمهاش غير سبب است نيز جايز باشد پس تعلّق امر به آن واجب مستلزم وجوب مقدّمهاش هركاه غير سبب باشد نخواهد بود وسيّد رضىاللهعنه بنابرين تفصيل كذاشته در تنافى نقض استدلال معتزلة را از براي وجوب نصب امام بر رعيّت وملخّص استدلال معتزلة اينكه أقامت حدود بر رعيّت واجبست واين موقوفست بر نصب امام چه أقامت حدود كار امامست پس نصب امام نيز واجب خواهد بود بر ايشان وحاصل جواب سيّد رضى اللّه عنه اينكه ما مطلقا مقدّمهء واجب را واجب نمىدانيم بلكه در صورتي واجب مىدانيم كه واجب مطلق باشد نه مقيّد وان مقدّمه سبب باشد نه غير سبب واوّلا قبول نداريم كه أقامت حدود نسبت بنصب امام واجب مطلق باشد بلكه ممكن است كه واجب مقيّد باشد يعنى اكر در واقع امامي باشد أقامت حدود واجب باشد والّا فلا وبر تقدير تسليم كه واجب مطلق باشد قبول نداريم كه نصب امام سبب أقامت باشد بلكه بديهي است كه سبب نيست چه ممكن است عقلا تحقّق امام بدون أقامت حدود وما مقدّمهء غير سبب را واجب نمىدانيم اينست شرح عبارات سيّد رضى اللّه عنه بنا بر فهميده حاكى كه نسبت داده تفصيل مشهور را بسيد وعبارات سيّد رضى اللّه عنه به أو از بلند ندا مىكند به مغايرت با ان تفصيل مشهور كه نسبت به أو داده شده زيراكه كلام اوّل سيّد يعنى ان عبارت كه والصّحيح في ذلك التّفصيل بانّه إن كان الّذى لا يتمّ الشّيء الّا به
شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: محمد هادي المازندراني
ص١٠٠