( 2 ) در قائم بودن جهان به وجود امام زمان عليه السلام
سماء و ارض و ملائك نجوم و شمس و قمر * سباع و وحش و بهائم طيور و جن و بشر
نبود مقصد اقصى ز آفرينش كل * مگر وجود يكى بندهء خجسته گهر
كه بندگى كند او از ره شناسائى * نه بر اميد بهشت و نه بيم نار سقر
بود ز معصيت و جهل و شرك و شك معصوم * خداى را به حقيقت مطيع و فرمان بر
وجود او سبب بود آسمان و زمين * بقاى او سبب انتظام زير و زبر
از او تهى نبود يك نفس زمين و زمان * از حكم او نكشد سر دمى نه خشك و نه تر
به سوى حق به خود از خود سفر كند در خود * شود ز سرّ خدا پر تهى ز وصف بشر
چو كار خلق بسازد ز خود بپردازد * رود به عالم اعلى رسد يكى ديگر
ز جنس او به دل او رسد ز عالم غيب * به جاى او بنشيند شود جهان پرور
ز حق سخن شنود گويد آن سخن با خلق * زبان بود به سوى زير و گوش به سوى زبر
ميان خالق و مخلوق ترجمان باشد * گهى نبى بود و گه وصى پيغمبر
امام هادى و رهبر بود خلايق را * بود اطاعت او فرض بر همه يكسر
فريضه باشد كو را تمام بشناسد * به شخص و وصف امام و به قدر رفعت و فر
رسول گفت كه هر كس بمرد و او نشناخت * امام عصر ، پس او مرد جاهل و ابتر
بود منزّه از اوصاف ساير مردم * بود مطهّر از ادناس ناس تنپرور