طورىكه دو لفظ ( دالّ ) و دو معنا ( مدلول ) وجود دارد كه هريك از الفاظ در معناى خودشان به كار رفتهاند ( ضرر در معناى خودش و حكم نيز در معناى خودش استعمال شده است .
و يا بنا بر مسلك فاضل تونى مىتوان گفت : « لا ضرر غير متدارك » ، به نحوى كه ضرر ، مقيّد به قيد « غير متدارك » است ، و اين از باب تعدّد دالّ و مدلول مىباشد ، و لذا « ضرر » در معناى خودش و « غير متدارك » نيز در معناى خودش استعمال شده است .
مصنّف در ردّ اين بيان نيز مىفرمايد :
اين راه اگرچه بعيد نيست ، امّا بدون وجود قرينه ، نمىتوان به آن ملتزم شد .
و ارادة النهى من النفى . . .
اين عبارت ناظر به ردّ قول چهارم است ، به اين بيان :
اگرچه ارادهء نهى از نفى ، نادر نمىباشد و استعمالات زيادى دارد « 1 » ، و ليكن اين مطلب در چنين تركيبهايى ( كه « لا » بر اسم داخل مىشود ) معهود و معمول نمىباشد . « 2 »
و عدم امكان ارادة . . .
مصنّف در اين عبارت ، استدلال شيخ را ردّ مىكند ، به اين بيان :
استدلال شيخ - ايشان مىفرمايد : چون نفى حقيقى طبيعت و ماهيت ، امكان ندارد ، به ناچار بايد قائل به مجاز در كلمه يا مجاز در حذف شد .
جواب مصنّف - ايشان مىفرمايد : عدم امكان ارادهء نفى حقيقى طبيعت و ماهيت ، قرينه نمىشود كه يكى از سه قول اخير پذيرفته شود . زيرا نفى طبيعت دوگونه است :
گاهى نفى حقيقى طبيعت است و گاهى نفى ادّعائى آن ، و به نظر ما در اين موارد اگرچه ظاهرا نفى حقيقى طبيعت مىباشد ، ولى بر نفى ادّعايى حمل مىشود ( و مجاز در كلمه
هامش
( 1 ) . مانند : « لا يمسّه الّا المطهرون » ، كه « لا » بر فعل داخل شده است .
( 2 ) . اين مطلب از مصنّف عجيب است ، زيرا در قرآن مواردى هست كه « لا » بر اسم داخل شده و بااينحال نهى از آن اراده نشده است ، مانند : لا رفث و لا فسوق و لا جدال . . .