مثال 2 - « يا أشباه الرجال و لا رجال »
در اين مثال نيز چون مردم كوفه ، خاصيّت مردانگى نداشتند ، حضرت على عليه السّلام ماهيّت رجوليت را نفى كردند .
فانّ قضيّته البلاغة . . .
مصنّف در نهايت مىفرمايد : مقتضاى بلاغت در كلام نيز اين است كه در چنين مواردى ، نفى ادّعائى خود حقيقت و ماهيت ، اراده شده باشد ، نه اينكه نفى مستقيم حكم باشد ( چنانكه شيخ انصارى مىفرمايد ) و نه اينكه نفى صفت ( نفى ضرر غير متدارك ) باشد ( چنانكه فاضل تونى مىفرمايد ) . « 1 »
احتمال دوم ( قول شيخ انصارى )
مرحوم شيخ مىفرمايد : در « لا ضرر و لا ضرار » اگرچه به ظاهر ، نفى به حقيقت ضرر ( كه موضوع است ) تعلّق گرفته ، امّا مقصود از ضرر منفى ، حكم ضرر است . يعنى حكم ضررى در اسلام ، جعل نشده است .
در نتيجه ارادهء حكم ضررى ، از لفظ « ضرر » ، از باب مجاز خواهد بود . و مجاز در اينجا ممكن است به يكى از دو نحو زير باشد :
1 - مجاز در كلمه : در اين صورت اراده حكم ضررى از « ضرر » ، به علاقه سببيّت خواهد بود ، به اين بيان :
حكم ضررى ، سبب مىشود كه مكلّف متضرّر شود . مثلا اگر شارع ، وضوء را واجب كند درحالىكه ضرر داشته باشد ، اين وجوب ( كه حكم است ) منشأ و سبب مىشود براى اينكه مكلّف متضرّر شود . بنابراين ضرر ، مسبّب ، و حكم ، سبب است و از باب علاقه سببيّت ، مجازا از « ضرر » ( كه مسبّب است ) حكم ( كه سبب است ) اراده شده است .
2 - مجاز در حذف ( تقدير ) : در اين صورت « ضرر » در معناى خودش به كار رفته
هامش
( 1 ) . توضيح اين دو نظر خواهد آمد .