سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : « اذا أمرتكم بشىء فأتوا منه ما استطعتم ، و اذا نهيتكم عن شىء فاجتنبوه »
بنابراين از شأن نزول روايت مورد نظر ، مىتوان دريافت كه معناى « من » در آن ، تبعيض در افراد است ، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به حجّ ، امر فرمود ، و سؤال سائل از وجوب حجّ در هر سال بود ( نه اينكه از عجز نسبت به برخى از اجزاى حجّ سؤال كرده باشد ) و لذا « حجّ » در اينجا كلّى است كه افرادى دارد ( حجّ در امسال ، حجّ در سال بعد و . . . ) و سائل مىپرسد آيا در هر سال ، يك فرد كامل از حجّ بر ما واجب است يا نه ؟
پس سؤال از كلّى و فرد است نه از كلّ و جزء ، و لذا « من » اگر به معناى تبعيض باشد ، در خصوص اين روايت و به لحاظ شأن نزول آن ، براى تبعيض در افراد است نه تبعيض در اجزاء . به بيان ديگر : اگرچه ثبوتا تبعيض در اجزاء ، تصوّر مىشود ( زيرا مىشود گفت كه اگر شخصى نسبت به جزئى از حجّ ، عاجز شد ، چه بايد بكند ؟ ) امّا اثباتا ( به خاطر وجود شأن نزول مطرح شده ) در تبعيض در افراد ، ظهور دارد .
نتيجه : استدلال به حديث نبوى ، مبتنى بر دو مطلب بود كه هر دو مخدوش است ، زيرا اولا « من » ظهورى در تبعيض ندارد ، و ثانيا اگر ظهور آن را در تبعيض بپذيريم ، قطعا تبعيض در اجزاء نمىباشد ، زيرا شأن نزول ، قرينه واضحه است كه مراد از تبعيض ، تبعيض در افراد مىباشد .
روايت دوم : « الميسور لا يسقط بالمعسور »
اين روايت ، هم در مورد اجزاء پياده مىشود و هم در مورد شروط ( به خلاف حديث اوّل كه به خاطر وجود « من » در آن ، صحبت از جزء و كلّ يا فرد و كلّى بود )
تقريب استدلال
حديث مذكور ، در مورد جزء و شرط ، منطبق است . امّا نسبت به جزء : اگر يك كلّ و مركّبى باشد كه مكلّف نسبت به برخى از آن عاجز باشد ، مطابق حديث گفته مىشود كه