ثانيا - برفرض كه ظهور در تبعيضيّه داشته باشد ، امّا اينكه تبعيض به لحاظ اجزاء باشد ، خيلى واضح نيست ، زيرا احتمال دارد تبعيض به لحاظ افراد باشد ، درحالىكه بحث ما در اين است كه يك كلّ و مركب وجود دارد كه مكلّف نسبت به برخى از اجزاى آن عاجز مىباشد ، و لذا بحث مىشود كه باقيمانده ، وجوب دارد يا نه ، به خلاف كلّى و فرد كه بحث آن در جايى است كه كلّى فرض شود و مكلّف نسبت به برخى از افراد آن ، قادر نباشد كه امر مولا را امتثال كند ( مثلا مولا گفته : « اكرم عالما » كه در اينجا « عالم » كلّى است كه داراى افراد مىباشد ) و با توجّه به « اذا امرتكم بشىء فأتوا منه ما استطعتم » ، مكلّف امر مولا را نسبت به هر تعداد از افراد اين كلّى كه قدرت برآن دارد ، امتثال مىكند . پس برفرض كه « من » در روايت ، به معناى تبعيض باشد ، امّا در تبعيض به لحاظ اجزاء ، ظهورى ندارد .
علاوه اينكه در خصوص روايت مذكور ، به لحاظ شأن نزولى كه دارد ، چارهاى نيست كه مراد از « من » تبعيض به لحاظ افراد باشد نه به لحاظ اجزاء .
شأن نزول و صدور حديث مزبور ، اين است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اثناى يكى از خطبههايشان به اصحاب فرمودند : « انّ اللّه تعالى كتب عليكم الحجّ » در اين ميان ، شخصى به نام عكاشة بن محصن ( و به نقلى : سراقة بن مالك ) از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سؤال كرد : آيا خداوند حجّ را در هر سال ، بر ما واجب كرده است ؟
پيامبر جواب او را نداد . سپس آن شخص سؤالش را براى بار دوم تكرار كرد ( و به نقلى براى مرتبه سوم نيز تكرار نمود ) . آنگاه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : « واى بر تو ، چه چيز تو را ايمن مىكند اگر بگويم : بله . به خدا قسم اگر مىگفتم بله ، حجّ هر سال بر شما واجب مىشد ، و در نتيجه شما از عهدهء آن برنمىآمديد ، و اگر حجّ را ترك مىكرديد ، كافر مىشديد . پس نسبت به آنچه ترك شدهايد ( و از ابتدا به شما نگفتهام ) مرا ترك كنيد ( از آنچه مطرح نكردم ، سؤال نكنيد تا به زحمت نيفتيد ) و همانا امّتهاى قبل به خاطر كثرت سؤال كردن از انبيائشان ، هلاك شدند »
شرح كفاية الأصول — صفحة 233
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢٣٣