خطاب مشترك ، خطاب خاصّ نيز وجود دارد و لذا بر ذاكر ، لازم است كه آن جزء يا شرط را بياورد ، امّا در حقّ ناسى كه التفات ندارد و خطاب خاصّ شامل او نمىشود ، لزومى ندارد .
راه دوم ( أو وجّه الى الناسى . . . )
راه دوم براى خطاب ناسى ، اين است كه مورد يك خطاب ويژه و خاصّ قرار بگيرد ، بهگونهاى كه وجوب عملى كه خالى از جزء يا شرط منسىّ است ، اختصاص به ناسى داشته باشد ، امّا به عنوان ديگر ( عامّ يا خاصّ ) نه به عنوان « ناسى » ، به اين بيان :
بدون شكّ نمىتوان ناسى را با عنوان خودش مورد خطاب قرار داد ، زيرا چنانكه اخيرا گذشت ، اگر ناسى مورد خطاب قرار بگيرد ، ذاكر مىشود و در نتيجه موضوع از نسيان به ذكر ، منتقل مىشود . ( شارع به محض اينكه بگويد : « ايّها الناسى لفاتحة الكتاب ، صلّ بلا فاتحة الكتاب » شخص ناسى به ذاكر مبدّل مىشود . )
و لذا بايد ناسى را به عنوان ديگرى كه عامّ يا خاصّ است ، مورد خطاب قرار داد .
مثال براى عنوان عامّ :
از آنجايى كه انسانهاى فراموشكار غالبا بلغمى هستند ، مىتوان اينگونه مورد خطاب قرار داد كه : « ايّها البلغى ، صلّ بلا فاتحة الكتاب »
مثال براى عنوان خاصّ :
مثلا اگر ناسى لباس زرد پوشيده ، مىتوان او را اينگونه خطاب كرد كه : « يا صاحب الثوب الاصفر ، صلّ . . . »
نتيجه : عقلا و ثبوتا ، خطاب به ناسى محال نمىباشد و با يكى از دو راه مذكور ، امكانپذير است و لذا نظر شيخ ( استحاله تخصيص جزئيّت و شرطيّت ، به حال ذكر ، و استحاله ايجاب عمل خالى را جزء يا شرط منسىّ ، بر ناسى ) مخدوش است .
الثالث : إنّه « 1 » ظهر ممّا مرّ حال زيادة الجزء إذا شكّ في اعتبار عدمها « 2 » شرطا أو
هامش
( 1 ) . ضمير شأن .
( 2 ) . أى : الزيادة .