تو نماز بدون حمد واجب است ، و هكذا . . . ، چون نسيان اين شخص از دو حال خارج نيست :
1 - يا نسيان او در حدّ بالايى است ، كه در اين صورت اصلا قابل خطاب نمىباشد ، زيرا خطاب ، بعث است و بعث ، انبعاث را مىطلبد ، درحالىكه انبعاث براى غير ملتفت ، ميسور نمىباشد و لذا بعث او لغو خواهد بود .
2 - يا نسيان او در حدّى است كه به محض خطاب كردن او ، از حالت نسيان به حالت ذكر منتقل مىشود كه در اين صورت موضوع ، منقلب مىشود .
بنابراين جزئيّت و شرطيّت ، به نحو مطلق لحاظ شده و نمىتوان آن را فقط به حالت ذكر اختصاص داد ، زيرا اگر بنا باشد كه جزئيّت و شرطيّت فقط براى ذاكر باشد ، بايد براى ناسى يك خطاب ويژهاى لحاظ شود ( مانند : ايّها الناسى لفاتحة الكتاب ، صلّ بلا فاتحة الكتاب ) درحالىكه خطاب به ناسى معقول نيست .
نظر مصنّف
مصنّف در ردّ نظر شيخ مىفرمايد : براى مورد خطاب قرار دادن ناسى ، يكى از دو راه زير وجود دارد :
راه اوّل ( كما اذا وجّه . . . )
شارع مىتواند ابتدا خطاب را نسبت به آن جزء يا شرطى كه شكّ شده آيا مطلقا ( چه در حال ذكر و چه در حال نسيان ) دخيل است ، به نحوى القاء كند كه هم شامل ذاكر شود و هم شامل ناسى . مثل اينكه بگويد : « اقيموا الصلاة » ولى مقصودش صلاة بدون فاتحة الكتاب ( مثلا ) باشد ، تا هم ذاكر آن را انجام داده باشد و هم ناسى .
سپس با يك خطاب ويژه نسبت به ذاكر ، آن جزء يا شرط مشكوك را از او بخواهد .
( مثلا شارع با دليل ديگرى بگويد : اى شخص ذاكر ، اگرچه فاتحة الكتاب نسبت به شخص ناسى ، لزوم نداشت ، امّا براى تو كه ذاكر هستى ، لازم است ) . بنابراين براى ناسى فقط يك خطاب است كه بين او و ذاكر ، مشترك مىباشد ، ولى براى ذاكر ، علاوه برآن