مثلا وقتى مكلّف شكّ دارد كه آيا سوره براى صلاة ، جزئيّت دارد ( تا اكثر ، واجب باشد ) يا نه ( تا اقلّ ، واجب باشد ) ، با « رفع ما لا يعلمون » جزئيّت آن برداشته شده و حكم به عدم جزئيّت آن مىشود و لذا ترديد و شكّ مكلّف نسبت به اينكه واجب ، اقلّ است يا اكثر ، از بين مىرود ، و واجب در اقلّ ، متعيّن گرديده ، و نسبت به اكثر برائت جارى مىشود .
لا يقال : انّ جزئيّة السورة . . .
اين عبارت ناظر به اشكال و جواب از آن است .
اشكال
حديث رفع ( كه حديث امتنانى است ) ناظر به رفع تشريعى است نه رفع تكوينى « 1 » ، و رفع تشريعى در موردى است كه آن مرفوع ( يعنى آن چيزى را كه شارع ، تشريعا و تعبّدا برمىدارد ) يا حكم شرعى قابل جعل و وضع باشد ( تا اينكه شارع بگويد اين حكم را كه قابل جعل بود ، برداشتم ) و يا لااقلّ موضوع داراى اثر و حكم شرعى قابل وضع باشد ، درحالىكه مثل « جزئيّت » نه حكم شرعى قابل وضع و جعل است تا اينكه به واسطه حديث رفع و از باب ارفاق و امتنان ، برداشته شود ، و نه اينكه موضوع داراى اثر شرعى است تا اينكه حديث رفع ، جزئيّت را به لحاظ ان اثر شرعى قابل وضع ، رفع نمايد .
و وجوب الاعادة . . .
اين عبارت ، ناظر به اشكال و جواب ديگرى است كه در ضمن اشكال فوق ( لا يقال ) مطرح شد ، به اين بيان :
اشكال - اگرچه جزئيّت ، حكم شرعى قابل جعل نيست ، امّا موضوع براى يك اثر شرعى است كه همانا « وجوب اعاده » باشد ، به اين معنا كه اگر سوره جزء صلاة باشد و مكلّف جهلا آن را نياورد ، چنانچه بعدا جزئيّت آن را بفهمد ، بايد نمازش را اعاده كند .
هامش
( 1 ) . رفع تكوينى آنست كه چيزى را واقعا از يك جايى بردارند و در جاى ديگر بگذارند .