احمر از طرف علم اجمالى با اناى اصفر خارج شد ، ديگر اناى اصفر ، طرف ندارد تا اجتناب از آن لازم شود ، بلكه مجراى برائت قرار مىگيرد .
البته مطلب را به بيان ديگرى مىتوان مطرح كرد كه : ثوب و اناى احمر چون تحت پوشش علم اجمالى اوّل هستند ، اصل طهارت در ثوب ( ملاقى ) با اصل طهارت در طرف ملاقى ( اناى احمر ) تعارض و تساقط مىكند ، و نتيجه آن ، لزوم احتياط مىشود ( يعنى بايد از ثوب و اناى احمر ، اجتناب كرد ) و امّا نسبت به ملاقى ( اناى اصفر ) اصل طهارت بدون معارض ، مىماند و لذا احتياط نسبت به آن لزومى ندارد .
* مورد دوم ( و كذا لو علم . . . )
مكلّف ابتداء علم تفصيلى دارد كه ثوب با اناى اصفر ، ملاقات كرده است و بعد اناى اصفر ( ملاقى ) از محلّ ابتلاى او خارج مىشود و در اين حال علم اجمالى پيدا مىكند كه يا اناى اصفر نجس است و يا اناى احمر ، و بعد از اين علم اجمالى ، ملاقى ( اناى اصفر ) دوباره محلّ ابتلاى او مىشود .
مصنّف مىفرمايد : در اين مورد اجتناب از ملاقى ( ثوب ) و طرف ملاقا ( اناى احمر ) واجب است ، امّا اجتناب از خود ملاقى ( اناى اصفر ) لازم نمىباشد . زيرا قبل از آنكه علم اجمالى پيدا شود ، اناى اصفر پس از ملاقات ثوب با آن ، از محلّ ابتلاء خارج شد و لذا از لحظه حدوث علم اجمالى ، محلّ ابتلاء نبوده تا تكليف معلوم بالاجمال نسبت به آن منجّز شود . ( همانطور كه در تنبيه دوم گذشت ، در تنجيز علم اجمالى شرط است كه اطراف معلوم بالاجمال ، محلّ ابتلاء باشد ) .
پس در مورد مذكور وقتى اناى اصفر از محلّ ابتلاء خارج مىشود ، در يك طرف ملاقى ( ثوب ) و در طرف ديگر اناى احمر مىماند ، و لذا قبلا نسبت به اناى احمر ، تكليف منجّز شده است ، و دوباره كه اناى اصفر محلّ ابتلاء مىشود ، معنا ندارد تكليف نسبت به اناى احمر ، دوباره منجّز شود بنابراين اصل طهارت در ملاقى ( ثوب ) با اصل طهارت در طرف ملاقى ( اناى احمر ) تعارض و تساقط مىكند و بايد از هر دو اجتناب