اسكار است ، با برقرارى و ترتيب يك كبرا و صغراى منطقى به نتيجه مطلوب مىرسيم ؛ و در مثال بالا صورت قياس بشرح زير خواهد بود :
صغرى : نبيذ مسكر است ؛
كبرى : هر مسكرى حرام است ؛
حكم : پس نبيذ حرام است .
همان گونه كه قبلا گفته شد ، قياس مورد نظر اهل سنّت معادل تمثيل منطقى است و قطعآور نيست . زيرا تشخيص و استخراج فلسفهء حكم در اين مورد توسّط بشر صورت مىگيرد . و مسلم است كه نمىتواند كامل باشد و با منظور شارع مغايرت خواهد داشت . بههمينجهت قياس منصوص العلّه نزد شيعه حجيّت دارد و قياس مورد نظر اهل سنّت حجّيّتى نداشته و باطل است .
قياس اولويّت :
نوع ديگر قياس صحيح و مورد قبول شيعه قياس اولويّت است . اين قياس هم در علم فقه و هم در علم اصول حجّت بوده و كاربرد وسيعى دارد .
قياس اولويّت همان است كه در منطق به « فحواى دليل » مشهور است . و همان گونه كه در مبحث مفهوم ديديم « 1 » ، در اصول به « مفهوم موافقت » شهرت دارد . مثال فقهى آن اين آيه شريفه است :
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ »
« 2 » به پدر و مادر اف مگو ؛ وقتى حرف سرد و درشت به پدر و مادر زدن حرام است ، به طريق اولى ضرب و شتم آنها ممنوع خواهد بود . مىبينيم بدون اينكه حرمت ضرب
هامش
( 1 ) مباحثى از اصول فقه ، دفتر اوّل ، ص 71 .
( 2 ) قرآن مجيد سورهء اسراء آيهء 23 .