سنّت و اجماع تمسّك جستهاند . در استدلال قرآنى به آياتى نظير آيات آخر سورهء ياسين استناد مىكنند . قرآن مىفرمايد :
« وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ . »
« 1 »
ترجمه : آن مرد مثلى براى ما زد و آفرينش خود را فراموش نمود استخوان پوسيدهاى را آورد و بهم ماليد و خاك نرم كرد و فوت كرد و رو به پيغمبر اكرم نمود و گفت چه كسى مىتواند اين استخوان را دوباره زنده كند ، درحالىكه الآن يك خاك نرم است ؟ قرآن نقل مىكند كه خدا به پيغمبر مىفرمايد :
« قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ »
يعنى اى پيغمبر در جواب اين مرد بگو اين استخوان را زنده خواهد كرد همان كسى كه اوّلين بار زنده كرده و حيات به آن داده است .
اهل سنّت به اين آيه تمسّك مىكنند و آن را دليل قياس مىدانند .
و مىگويند خدا در قبال سؤال با يك قياس پاسخ داده است . « همان خدايى كه بار اوّل . . . » اين يك قياس است ، در حالى كه به هيچ وجه قابل توجيه نيست و ناگفته پيداست كه مفاد آيه مزبور هرگز از مصاديق قياس محسوب نمىگردد .
مثال ديگر :
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 2 »
»
اى صاحبان بصيرت عبرت بگيريد . اهل سنّت اعتبار را از ماده « عبور » گرفته و با تمسّك به اين آيه مىگويند خدا دستور داده است كه بايد از مواردى كه حكم آن نازل شده
هامش
( 1 ) سورهء يس آيهء 78 و 79 .
( 2 ) سورهء حشر آيهء 2 .