است عبور كرده و به مورد ديگر سرايت داد . در حالى كه مىدانيم « اعتبار » مصدر باب افتعال و مصدر ثلاثى مجرّد آن « عبرة » است ، در اين صورت هيچ ارتباطى به مسئله مورد بحث آنها ندارد .
عامّه براى حجّيت قياس به رواياتى نيز استناد كردهاند ؛ از جمله :
مكالمه حضرت رسول اكرم ( ص ) با معاذ بن جبل است . آن بزرگوار هنگامى كه مىخواست او را براى قضاوت به يمن بفرستد ضمن سؤالاتى از وى پرسيد : « اگر آنچه را كه مىخواهى در كتاب خدا و سنّت رسول اللّه نيافتى چه مىكنى ؟ » معاذ عرض مىكند : « اجتهاد به رأى مىكنم » سپس حضرت با عبارتى كوتاه از وى تمجيد مىنمايد « 1 » . اهل سنّت مىگويند منظور معاذ از اين گفته عمل كردن طبق قياس بوده كه پيامبر اكرم « ص » نيز عمل او را مورد تأييد قرار داده است .
البته بايد متذكّر گشت كه بدلائل بسيار نيرومندى اين استناد نيز مردود بوده كه بحث تفصيلى آن در حوصلهء اين گفتار نيست .
اهل سنّت از اجماع نيز براى اثبات حجيّت قياس استمداد مىجويند ، و مىگويند پيشوايان و علماى دين قياس مىكردهاند . و براى اثبات اين مدّعا به عمل خليفه دوّم استناد مىنمايند كه اجتهاد به رأى مىنموده . چنان كه گفته است :
« متعتان كانتا محلّلتان فى زمن رسول اللّه فانا أحرّمها »
ترجمه : دو متعه در زمان پيغمبر بود كه پيغمبر آنها را حلال دانسته و من آنها را حرام مىكنم ( يكى حجّ تمتّع و ديگرى متعهء نكاح ) . اين از مصاديق اجتهاد به رأى است . و چون اجتهاد به رأى همان قياس است ، پس
هامش
( 1 ) ملل و نحل شهرستانى ، عدة الاصول شيخ طوسى .