به همين دليل قياس نيز حجيّت دارد .
البته در اين جهت بحثى نيست ، بلكه مورد مناقشه بين شيعه و اهل سنت اين است كه اين اجتهاد به رأى بمعنى قياس نيست و اين دو مربوط به دو مقوله متفاوتند . و چهبسا از اصحاب و پيشوايان مذهبى اجتهاد برأى مىنمودند ولى با قياس مخالف بودهاند . مثلا حضرت على ( ع ) كه به تصديق اهل سنّت از افراد بارز اهل حلّ و عقد است ، با اين وجود شديدا با قياس مخالف بود . پس اين چگونه اجماعى است كه علماى بزرگ صدر اسلام نظير على ( ع ) عليه آن موضعگيرى مىكردند . بنابه مراتب بالا اين دليل هم استحكامى ندارد و هم تاب دفاع را دارا نيست .
در خصوص عقل چون اهل سنّت براى اثبات حجيّت قياس به آن استناد نكردهاند ، ما هم از بحث در اين مورد فارغيم .
قياس منصوص العلّه :
در بحث گذشته ديديم معناى قياس نزد شيعه و اهل سنّت متفاوت است . قياس مورد قبول شيعه قياس منصوص العلّه يا قياس منطقى است كه قطعآور است . در اين نوع قياس شارع علّت و فلسفه حكم را بيان مىكند و جائى براى اجتهاد شخصى باقى نمىماند . مثلا اگر گفته شد : « الخمر حرام لانّه مسكر » ، علّت حرمت خمر به دنبال حكم آمده است ، بههمينجهت آن را منصوص العلّة مىگويند . با يك استنتاج منطقى مىتوانيم افراد و مصاديقى را كه تحت حكم فوق قرار مىگيرند مشمول حرمت بدانيم . مثلا حكم كلّى داريم كه « كلّ مسكر حرام » مىخواهيم بدانيم آيا نبيذ ( شراب خرما ) هم حرام است يا نه ؟ چون ملاك و علّت و فلسفه حرمت