تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مباحثى از اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
عواملى از اين قبيل زشت و ناپسند خوانده مىشود . « 1 » با استدلال فوق ، اشاعره به دو نتيجه مىرسند : نتيجه اوّل اين است كه نبايد در مقام تشخيص خوبى و بدى ، قضاوت را بدست عقل سپرد . زيرا كه توالى فاسده‌اى ، نظير نداشتن معيار ثابت بدنبال خواهد داشت ، كه ناشى از متفاوت بودن قضاوت عقول است . بنابراين بايستى معيار را نظر شرع قرار داد ، و با ارشادات و دستورات آن ، اعمال را به خوبى و بدى متّصف نمود . نتيجه دوّم اينكه از تطوّر و دگرگونى و به اصطلاح نسبيّت خوبيها و بديها چنين استنتاج مىگردد كه اصولا خوبى و بدى نمىتواند صفت ذاتى اعمال بشر باشد ، و اعمال بشر داراى ارزشهاى ذاتى نيستند ، زيرا كه در اين صورت قابل تغيير نمىبود ؛ بلكه خوب ، هميشه خوب ، و بد ، هميشه بايستى بد باشد . با توجّه به آنچه كه در صفحات قبل بيان گرديد استدلال فوق مخدوش است ؛ زيرا كه اوّلا موضوع نظر عدليّه تمامى قضاوتهاى عقلا و خردمندان نيست ، بلكه همان‌طور كه اشاره شد ، عقل از آن جهت كه عقل است مورد نظر مىباشد ، و در اين رابطه ، در ادراكات عقل هيچ‌گونه تفاوت و اختلافى وجود ندارد ، و اگر دوگانگى به چشم مىخورد آنگاه است كه عقل تحت تأثير هوى و غرض و انگيزه‌هاى انفعالى قرار گيرد . اگر در يك جامعه مثلا مجالست و همنشينى با سياه‌پوستان از صفات حسنه و اخلاق كريمه و نهايت روحيهء انسانى محسوب مىگردد ، و در پاره‌اى ديگر از جوامع بشرى حتى در داخل
هامش
( 1 ) الاصول العامه للفقه المقارن ص 285 .
مباحثى از اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 137 | مصطفى محقق داماد