مقابل آن نقص ، از مقولهء نيستى محسوب مىشود و از چيزهائى هستند كه عقل بايد به آن برسد و بدان آگاه گردد ؛ نه به آن عمل كند . و نيز به معناى دوّم ، يعنى سازگارى و ناسازگارى با طبع آدمى مانند زيبايى گل و يا دلنشين بودن آواز بلبل ، حقايق بيرونى هستند كه انسان آنها را درمىيابد . و امّا همانطور كه گفتيم ، خوبى و بدى به معناى سوّم ، يعنى ممدوح بودن و مذموم بودن فاعل ، از نوع دوّم معقولات است ؛ به اين معنا كه در دايرهء شمول عقل عملى قرار مىگيرد ، نه عقل نظرى . البتّه لازم به تذكّر است كه در بسيارى از موارد هر دو نوع ادراك با يكديگر تركيب مىگردند ، و يا به تعبير ديگر يكى مبنا و منشأ ديگرى قرار مىگيرد . مثلا آنجا كه عقل عملى درك مىكند : « دانشپژوهى خوب است » ، اين ادراك عقل عملى ، مسبوق به حكم عقل نظرى مبنى بر « خوبى دانش » مىباشد .
نقد و بررسى استدلال اشاعره
- اشاعره براى اثبات عقيده خويش ، به دلايلى تمسّك جستهاند كه مهمترين آنها استدلال زير است :
مىگويند اگر خوبى و بدى از مفاهيم عقلى باشد ، هيچگاه معيار ثابتى نخواهند يافت ؛ زيرا كه عقول در قضاوت با يكديگر متفاوتند . در بسيارى از موارد ، يك گروه عملى را خوب مىدانند ، و همان عمل را گروه ديگرى زشت و ناپسند مىشمارند . و حتّى گاهى عملى در قضاوت يك عقل خوب محسوب شده ، ولى چنين عملى بار ديگر در قضاوت همان عقل احيانا تحت تأثير اميال و اغراض و