نسبت به بسيارى از اعمال اختيارى انسان ، ابتدائا و بدون الهام از شرع ، قضاوت نموده و آنها را تقبيح و تحسين مىنمايند . و سپس اضافه مىكنند كه بين اينگونه احكام صادره از عقلا و وجود احكام از ناحيهء شارع ملازمه برقرار است ، و با اذعان به چنين ملازمهاى مىتوان به احكام شارع نائل گشت .
اينكه مىگوييم : « عقلا ازآنجهت كه عاقل هستند » ، بخاطر آن است كه بعد عقلانى آنها كاملا مشخّص گردد . زيرا كه عقلا در مواردى كه حكم به حسن و قبح مىكنند هميشه اينطور نيست كه جنبه عقلانى صرف و خالص داشته باشند ، بلكه بسيارى از اوقات انگيزههاى ديگر در قضاوتشان مؤثّر است ، كه مورد نظر ما نمىباشد ، و عدم دقّت در آن موجب خلط مبحث مىگردد . مانند آنجا كه عقلا بخاطر انفعالات نفسانى مبادرت به صدور رأى نموده باشند ؛ مثلا مىگويند : آزار حيوانات بد است و يا كمك به بيماران خوب است و نيز اعمال خلاف عفّت عمومى بد ، و يا وطنپرستى خوب است و امثال آن ، در اينگونه موارد ، انگيزهء قضاوت آنان مفاهيمى از قبيل رقّت ، شفقت ، رحم ، حياء ، حميّت و غيرت مىباشد . اينگونه آراى عقلا ، داخل در محل نزاع عدليّه و اشاعره نمىباشد ؛ زيرا كه عدليّه هم مدّعى آن نيستند كه در چنين مواردى حكم شرع لزوما متابعت از اينگونه افكار عقلا مىنمايد . به خاطر آنكه هرچند احكام فوق توسّط جمهور عقلا صادر شده ولى از بعد احساسى و عاطفى صادر گشتهاند ، نه از بعد عقلانى . و مسلّم است كه شارع مقدّس كه خداى تبارك و تعالى است ، بموجب براهين فلسفى ، محال است منفعل به انفعالات احساسى و عاطفى گردد . زيرا كه اين حالات ، صفات
مباحثى از اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: مصطفى محقق داماد
ص١٣٣