ثمّ انّه قد انقدح . . .
گذشت كه اگر قرينه حاليه يا مقاليّهاى مبنى بر تقييد مطلق نباشد ، در صورتى مىتوان اطلاق و سريان را از مطلق ، استفاده كرد كه مقدّمات سهگانه حكمت تمام باشد .
امّا اگر قرينه بر تعيين و تقييد وجود داشته باشد ، نمىتوان از مطلق ، اطلاق را استفاده كرد . و بايد دانست كه گاهى قرينه بر تقييد ، انصراف است و اين انصراف جلوى انعقاد اطلاق را مىگيرد و نمىگذارد مطلق در اطلاق ظهور يابد .
و لذا مصنّف در متن مذكور به صورتهاى مختلف انصراف مطلق ، اشاره مىكند ، به اين بيان :
1 - گاهى مطلق به بعضى از افرادش ، انصراف پيدا مىكند . مثل اينكه لفظ « عالم » در يك منطقه ، به يك يا چند فرد از علماى سرشناس آنجا منصرف مىشود .
2 - گاهى مطلق به برخى از اصنافش ، منصرف شود . مثل اينكه « علماء » به علماى دين منصرف است .
3 - برخى از مراتب انصراف ، موجب اشتراك لفظى يا نقل مىشود .
مثل اينكه ابتدا استعمال مطلق ، در يك فرد يا صنفى ، مجاز است ولى بعدا و به جهت كثرت استعمال در آن فرد يا صنف ، اين معناى منصرف اليه ( كه اوّل ، مجاز بود ) وضع تعيّنى پيدا مىكند و لذا مشترك لفظى مىشود ( يعنى مطلق هم در معناى خودش و هم در اين فرد يا صنف ، حقيقت مىشود ) .
و همينطور گاهى مطلق آنقدر در معناى دوم و منصرف اليه ، معروف و مشهور مىشود كه معناى اوّل فراموش و متروك مىگردد ( از معناى اوّل به معناى دوم ، نقل مىيابد ) .
البته برخى از مراتب انصراف ، بدوى است به گونهاى كه با اندك تأمّلى ، زايل مىشود . و لذا اين انصراف نه موجب ظهور مطلق در آن فرد مىشود و نه موجب تيقّن آن مىگردد . مثل انصراف « ماء » در عراق ، به « ماء الفرات » كه انصراف بدوى است ( و از باب
شرح كفاية الأصول — صفحة 239
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢٣٩