تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
اطلاق كلام چنين متكلّمى ، تمسّك كرد . و چنين بنايى در سيرهء عقلا و اهل محاورات ، معهود مىباشد . و به‌همين‌جهت است كه مشهور اصوليين ، در مواردى ، با اينكه احراز نمىكنند متكلّم و گويندهء مطلق ، در مقام بيان تمام مرادش بوده است يا نه ، به اطلاقات روايات و آيات ، تمسّك مىكنند . و بعد كونه . . . اين عبارت ، جواب از اشكال مقدّرى است . اشكال - در مواردى كه احراز نشده متكلّم در مقام بيان است يا نه ، معلوم نيست كه علّت تمسّك مشهور به اطلاقات ، بناى عقلا و سيره عقلائيّه باشد ، بلكه همان‌طور كه گذشت ، به مشهور نسبت داده شده كه موضوع له و معناى مطلق را ، ماهيّت شايعه و ساريه مىدانند ( به نحوى كه اطلاق و سريان جزء موضوع له و معناى مطلق است ) و به‌همين‌جهت ، مطلق در دلالتش بر اطلاق نيازى به مقدّمات حكمت ندارد . و لذا شايد مشهور در موارد مشكوك ، به اطلاق كلام متكلّم ، تمسّك كرده باشند . جواب - مصنّف مىگويد : همان‌طور كه قبلا نيز بيان شد ، اين نسبتى كه به مشهور داده شده ، درست نيست . بلكه مشهور نيز معتقدند موضوع له و معناى مطلق ، ماهيّت مبهمهء مهمله است و لذا اطلاق و سريان جزء معناى آن نمىباشد و استفادهء اطلاق از مطلق ، بر تماميّت مقدّمات حكمت ، متوقّف است . در نتيجه معلوم مىشود كه در موارد مشكوكه ، علّت تمسّك مشهور به اطلاقات ، به خاطر همان اصل عقلائى و عرفى مىباشد كه بين اهل محاوره ، معهود مىباشد . و شايد علّت استناد مطلب مذكور به مشهور ( كه اطلاق را جزء معناى مطلق مىدانند ) ، غفلت از اين اصل عقلائى و سيره عقلائيّه بوده است . يعنى وقتى ديدند مشهور در هنگام شكّ ، به اطلاقات عمل مىكنند و از آن طرف ، وجهى براى اين تمسّك نيافتند ، گمان كردند به نظر مشهور ، شياع و اطلاق جزء موضوع له و معناى مطلق مىباشد .