* نكره
مصنّف در متن مذكور به يكى از الفاظى كه براى مطلق وضع شده ، يعنى « نكره » اشاره دارد و آن را در دو صورت مورد بررسى قرار مىدهد :
اوّل - نكره در سياق إخبار
مانند :
وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ
« 1 »
در اين مثال مقصود از « رجل » كه نكره در سياق إخبار است ، شخص و فردى مىباشد كه اگرچه در نزد مخاطب ، مجهول است ( و لذا احتمال مىدهد بر كثيرين صدق كند ) ولى نزد متكلّم ، معيّن مىباشد « 2 » و اين تعيّن از باب تعدّد دالّ و مدلول است ، به اين صورت كه « رجل » بر معناى خودش ( يك مرد ) دلالت مىكند و تعيّن آن از كلمهء « جاء » فهميده مىشود ، و گرنه آمدن با معناى كلّى سازگار نمىباشد ( زيرا كلّى مرد كه نمىتواند بيايد ) .
دوم - نكره در سياق انشاء
مانند : « جئنى برجل » .
در اين مثال كه نكره در سياق انشاء ( أمر ) است ، حصّهء مقيّد به وحدت است ( در مثال فوق ، آورده شدن يك مرد ، طلب شده است ) و اين كلّى است كه مىتواند بر كثيرين منطبق شود . « 3 »
هامش
( 1 ) . القصص ( 28 ) ، آيهء 20 .
( 2 ) . در مواردى ممكن است نزد متكلّم ، مجهول باشد و يا نزد متكلّم و مخاطب ( هر دو ) مجهول باشد .
( 3 ) . بايد توجه داشت كه از كلام مصنّف استفاده نمىشود كه نكره ، مشترك لفظى يا معنوى است ، بلكه مقصود ايشان آن است كه اگر نكره در سياق إخبار بيايد ، از باب تعدّد دالّ و مدلول ، در واقع ، معيّن است ولى نزد متكلّم يا مخاطب و يا هر دو مجهول است ، و اگر در سياق انشاء بيايد ، در واقع ، معيّن نيست ، بلكه حصّهء مقيّد به وحدت است كه كلّى و قابل صدق بر كثيرين ( و لو به نحو تبادل ) مىباشد . بنابراين اشكال برخى از محشّين بر مصنّف ، وارد نمىباشد .