و المعروف انّ اللّام . . .
مصنّف در اين عبارت به كلام مشهور در مورد « لام » اشاره و سپس با عبارت « و أنت خبير » آن را ردّ مىكند ، به اين بيان :
مشهور مىگويند : « لام » براى تعريف ( معرفه ) وضع شده است و در غير عهد ذهنى ( كه بر فرد خارجى غير معيّن دلالت مىكند ) مفيد تعيين است .
ولى اين نظر مردود است ، زيرا اگر مثل « الرجل » مفيد تعريف و تعيين باشد ، معنايش ماهيت و جنس رجل متميّز و متعيّن در ذهن خواهد بود و در اين صورت ، اشكالى كه در اسم جنس مطرح بود ، در اينجا نيز مطرح مىشود . به اين صورت كه :
اوّلا : لازم مىآيد كه حمل آن بر افرادش ( مانند : زيد الرجل ) صحيح نباشد ، زيرا مطابق اين نظر ، جايگاه « الرجل » در ذهن است و امر ذهنى ، به شرط وجود ذهنى ، نمىتواند بر فرد ، به شرط وجود خارجىاش ، حمل شود مگر به نحو تجريد و كنار گذاشتن قيد تميّز و تعيّن ذهنى . و با وجود تجريد ، فايدهاى در تقييد ( تقييد معنا به تعيّن ذهنى ) باقى نمىماند ، علاوه بر اينكه تأويل و تصرّف در قضاياى متداوله بين عرف ، خالى از تكلّف و تعسّف نمىباشد .
ثانيا : لازم مىآيد هميشه هنگام حمل ، قيد تميّز و تعيّن ، كنار گذاشته شود ، و در نتيجه وضع ، لغو خواهد بود .
نتيجه : از اينكه مىتوان مفرد معرّف به لام ( مانند : الرجل ) را بدون تأويل و تصرّف ، بر فرد خارجى حمل نمود ( مانند : زيد الرجل ) و يا چيزى را برآن حمل كرد ( مانند :
الرجل زيد ) ، معلوم مىشود كه معناى آن ، جنس است ، بدون اينكه مقيّد به قيدى ( مانند : تميّز و تعيّن در ذهن ) باشد .
فالظاهر أنّ اللام . . .
مصنّف در اين متن مىگويد : لام در مفرد معرّف به لام ، مطلقا ( در تمام اقسامش ) براى تزيين است ( چنانكه لام در « الحسن و الحسين امامان قاما أو قعدا » براى تزيين
شرح كفاية الأصول — صفحة 214
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢١٤