تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
علّت تسميه اين لام به عهد ذهنى ، اين است كه مثل ماهيت « سوق » در ذهن ، معلوم است و فرد خارجى غير معيّن « 1 » نيز با ماهيتش ، اتّحاد دارد ( به نحو اتّحاد كلّى و فردش ) . و الظاهر انّ الخصوصيّة . . . تا اينجا معلوم شد كه به نظر مشهور ، مفرد معرّف به لام داراى اقسامى ( جنس ، استغراق و عهد با اقسام سه‌گانه‌اش ) است . « 2 » مصنّف در مقابل مشهور ، نظر ديگرى دارد كه توضيحش مىآيد . نظر مصنّف ايشان بين مثل « رجل » و « الرجل » تفاوتى قائل نيست و معتقد است معناى « رجل » چه با لام و چه بدون لام ، همان اسم جنس است و خصوصيّات ( جنس ، استغراق و عهد ) از خود مدلول فهميده نمىشود بلكه يا از « الف و لام » استفاده مىشود و يا از قرائن خارجى ، و اين از باب تعدّد دالّ و مدلول است ، به اين صورت كه در « اغلق الباب » ، از كلمه « باب » جنس درب و از الف و لام يا قرينه خارجى ، خصوصيّت ( عهد حضورى ) فهميده مىشود . و به بيان ديگر : در مثال مذكور ، دو دالّ و دو مدلول وجود دارد ، و لذا هركدام از كلمه « باب » و « الف و لام » در معناى حقيقى خود به كار رفته است . بنابراين مدخول الف و لام ، هميشه در معناى خودش ، به نحو حقيقت استعمال مىشود و اشتراك ( لفظى و معنوى ) و يا مجاز در كار نمىباشد ، و معناى مدخول لام همان معناى غير مدخول است و ازاين‌جهت بين « رجل » و « الرجل » تفاوتى نيست و معنا در هر دو ، اسم جنس است .
هامش
( 1 ) . و ازاين‌جهت كه مفرد معرّف به لام عهد ذهنى ، بر فرد خارجى غير معيّن دلالت مىكند ، در معناى نكره است ، اگرچه در لفظ با آن معامله معرفه مىشود و مثلا مبتدا واقع شده و صفتش معرفه مىآيد . ( 2 ) . بنا بر نظر مشهور نيز اقوالى است ، به اين صورت كه : مفرد معرّف به لام در تمام اين معانى به نحو اشتراك لفظى يا اشتراك معنوى ، و يا به نحو حقيقت و مجاز وضع شده است . يعنى به ازاى پنج معنا ، پنج بار به‌طور جداگانه وضع شده است يا براى يك معناى كلّى وضع شده كه مصاديق پنج‌گانه دارد و يا مثلا در معناى جنس ، حقيقت است و در ساير معانى ، مجاز .
شرح كفاية الأصول — صفحة 213 | الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني