و قد نبّهنا . . .
مصنّف مىگويد : اگرچه برخى ، بر اين تعريف اشكالاتى وارد كرده و در صدد جواب از آن اشكالات نيز برآمدهاند ، امّا چنانكه بارها متذكّر شديم ، اين تعريفها ، حقيقى و ماهوى نيستند تا جامع افراد و مانع اغيار باشند ، بلكه از باب شرح الاسم و شرح لفظ هستند كه در آنها لفظى به واسطهء لفظ ديگر تفسير و ترجمه مىشود ( چنانكه در « سعدانه » گفته مىشود : نبت ، و يا در « ماء » گفته مىشود : آب ) و در چنين تعريفهايى نه اطّراد لازم است و نه انعكاس . بنابراين سزاوار است كه از بيان اشكالات و جواب از آنها صرفنظر كرده و به موضوع له و معناى برخى از الفاظى كه در مطلق بودن ، معروف مىباشند ، و همينطور به الفاظى كه مطلق نيستند ولى ذكر آنها در اينجا مناسبت دارد ( مانند : معرّف به لام استغراق ، جمع محلّى به لام و . . . ) اشاره شود .
[ الفاظى كه اطلاق مىشود بر آنها مطلق ]
* اسم جنس
يكى از الفاظ مطلق ، اسم جنس است ، چه از جواهر باشد ( مانند : انسان ، رجل ، فرس ، حيوان ) و چه از اعراض ( مانند : بياض ، سواد و . . . ) و يا حتّى از عرضيّات باشد ( مانند : زوجيّت ، رقيّت ، ملكيّت و . . . ) كه از امور اعتبارى و غير اصيل به شمار مىروند . « 1 »
هامش
( 1 ) . در علم منطق به مبدأ اشتقاق ، عرض و به خود مشتقّ ، عرضى گويند ، مثل بياض كه عرض و ابيض كه عرضى است ، چنانكه در منظومه آمده است :عرضىّ الشىء غير العرض * ذا كالبياض ، ذاك مثل الأبيضو تفاوت آنها در حمل ظاهر مىشود ، به اين صورت كه مشتقّ ( عرضى ) قابل حمل است ولى مبدأ اشتقاق ( عرض ) حمل نمىشود . مثلا « زيد أبيض » گفته مىشود ، نه « زيد بياض » ( مگر بر وجه مجاز در حذف يا كلمه ) .
پس در منطق ، به مبدأ اشتقاق ، عرض گفته مىشود ، خواه از امور متأصّله و داراى حقيقت خارجى باشد ( مانند :
بياض ) و خواه از امور اعتبارى و غير اصيل باشد ( مانند : زوجيّت ، ملكيّت و . . . كه از « زوج » ، « ملك » و . . . مشتقّ مىشوند ) . امّا مرحوم آخوند ( چنانكه قبلا هم گذشت ) عرض را بر امورى اطلاق مىكند كه اصيل هستند و مابازاى خارجى دارند ( مانند : بياض ، سواد و . . . ) و به امورى كه اعتبارىاند و مابازاى خارجى ندارند ( مانند :
زوجيّت ، ملكيّت و . . . ) عرضى مىگويد .
بنابراين مقصود مصنّف از عرضيّات در اينجا ، همان امور اعتبارى و غير اصيل است .