به شرط طهارت ) است « 1 » يا به شرط ( مثلا به شرط لا از ضحك ) است « 2 » و يا مشروط به لا به شرط قسمى است ( يعنى صلاة با قيد عموم و ارسال ، موضوع له است ) « 3 » و يا اينكه موضوع له « صلاة » ذات معنا و نفس ماهيّت است و مشروط به هيچ قيدى ( حتّى قيد لا بشرطيّت ) نمىباشد كه در اين صورت لا به شرط مقسمى مىشود ؟ « 4 »
اقوال در مسئله
در تبيين موضوع له اسماء اجناس ، سه قول است :
اوّل - قول مصنّف و محقّقين از اصولىها
بنابراين قول ، موضوع له ، اسماء اجناس ، نفس معنا و مجرّد مفهوم است ، و مقيّد به هيچ قيد وجودى و عدمى نمىباشد ، يعنى مقيّد به قيد ارسال و عموم بدلى نيست و حتّى از قيد بىقيدى و لا به شرط قسمى نيز رها است و به تعبير ديگر : ماهيت لا به شرط مقسمى است .
دوم - قول مشهور
مشهور معتقدند كه موضوع له اسماء اجناس ، طبيعت مرسله و مطلقه است به گونهاى كه اطلاق و ارسال و لا بشرطيّت ، جزء معنا مىباشد .
و به بيان ديگر : موضوع له ، ماهيّت لا به شرط قسمى ( ماهيّت مطلقه ) است . « 5 »
هامش
( 1 ) . در اين صورت ، بر نماز بدون طهارت ، صلاة اطلاق نمىشود ( چنانكه صحيحىها مىگويند ) .
( 2 ) . در اين صورت بر نماز با ضحك ، صلاة اطلاق نمىشود .
( 3 ) . در اين صورت بر نمازهاى شخصى ، صلاة اطلاق نمىشود ، زيرا صلاة زيد ، صلاة بكر و . . . جزئى و شخصى بوده كه شياع و سريان ندارد .
( 4 ) . اين معنا با صلاة در تمام اقسامش ( به شرط شىء ، به شرط لا ، لا به شرط قسمى ) سازگار است .
( 5 ) . بر قول محقّقين و قول مشهور ، ثمره مترتّب است ، زيرا مطابق قول مشهور چون شياع ، جزء معناى اسم جنس است ، براى آنكه اسم جنس بر اطلاق دلالت كند ، نيازى به مقدّمات حكمت ندارد ، زيرا بالوضع ، اطلاق را مىفهماند . امّا بر مبناى محقّقين ، چون معناى اسم جنس ، مجرّد و نفس ماهيّت و معنا است ، دلالتش بر اطلاق ، متوقّف بر تماميّت مقدّمات حكمت است .