مىكند ، يعنى تمام افراد و مصاديقش را شامل مىشود ، بهطورىكه حتّى يك فرد از جنس انسان ، از تحت شمول و عموم اين معنا ، خارج نمىماند . و مانند : « رجل » كه تمام مصاديق افرادش را شامل مىشود .
و قد اشكل عليه . . .
برخى از بزرگان از جمله مرحوم صاحب فصول بر اين تعريف ، از جهت مانعيّت و جامعيّت اشكالاتى كردهاند و گفتهاند .
اوّلا : اين تعريف ، اطّراد ندارد ( مانع اغيار نمىباشد ) و مثل « من » ، « ما » و « أىّ » را با اينكه از الفاظ و ادوات عمومند نه مطلق ، شامل مىشود ، زيرا هركدام از اين الفاظ بر معنايى كه در جنس خودش شايع است ، دلالت مىكنند .
ثانيا : اين تعريف ، انعكاس ندارد ( جامع افراد نمىباشد ) و مثل اسماء اجناسى را كه فقط بر جنس و خود ماهيّت دلالت مىكنند ( بدون اين نسبت به افرادشان شياع و سريان داشته باشند ) شامل نمىشود . مانند : « الانسان » ( بنا بر اينكه الف و لامش براى جنس باشد ) كه فقط بر ماهيّت انسان دلالت مىكند بدون اينكه اشارهاى به افرادش داشته باشد . پس اين اسماء ، مطلق هستند ، با اينكه داخل در تعريف مذكور نمىباشند .
خود صاحب فصول در مورد عدم جامعيّت تعريف مطلق ، به دو مثال اشاره مىكند :
مثال 1 - مفرد معرّف به لام ، كه به واسطهء مقدّمات حكمت افاده عموم كند . مثلا « البيع » در « أحلّ اللّه البيع » مطلق است درحالىكه بر معناى شايع در جنس خودش دلالت نمىكند ، بلكه به قرينه اينكه مقام ، مقام امتنان است ، بر تمام افرادش به نحو استغراق ، دلالت مىكند .
مثال 2 - مفرد نكرهاى كه به واسطهء مقدّمات حكمت ، افادهء عموم كند . مثلا « ماء » در « و أنزلنا من السماء ماء طهورا » با اينكه مطلق است ، بر معناى شايع در جنس خودش دلالت نمىكند ، بلكه به قرينه اينكه خداوند در مقام امتنان است ، مراد از « ماء » تمام افراد آن به نحو استغراق مىباشد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 199
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١٩٩