تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
عالم متّصل مىشود ، ممكن است از ثبوت واقعه‌اى مطّلع شود ولى نداند كه اين واقعه بعدا و قبل از وقت وقوع آن ، محو مىشود و تحقّق خارجى پيدا نمىكند . حال كه اين مطلب معلوم شد ، پاسخ سؤال قبل نيز معلوم مىشود كه پيامبر هنگام وحى يا الهام ، با اوج گرفتن معنوى و اتّصال به عالم لوح محو و اثبات « 1 » ، بر ثبوت امرى مطّلع مىشود ، ولى نمىداند كه ثبوت آن مشروط به امرى شده كه در آينده واقع نمىشود ، و يا معلّق بر عدم مانع است و او از موانع خبر ندارد .
هامش
( 1 ) . به اين عالم ، عالم جزئى ، تفصيل ، بسط ، فتق و فرق گفته مىشود ، در مقابل عالم لوح محفوظ كه عالم كلّى ، اجمال ، قبض ، رتق و جمع است . به عالم محو و اثبات ، عالم مثال كلّ نيز گفته مىشود . بيان مطلب - عوالم بر سه قسمند : الف - عالم مادّه ب - عالم مثال ج - عالم عقل عالم مثال ، عالمى بين مادّهء محض و مجرّد محض است ، و لذا اگرچه مادّه در آن راه ندارد ولى خصوصيات عالم مادّه ( مانند : شكل و رنگ ) را داراست . اين عالم نيز بر دو قسم است : الف - مثال متّصل ( عالم خيال كه به نفس انسان متّصل مىباشد ، مانند صور خياليّه‌اى كه در ذهن به وجود مىآيد ) . ب - مثال منفصل ( عالم مثال كلّ ) . عالم لوح محو و اثبات كه همان عالم مثال كلّ است ، اوّلا عالم جزئى است ( زيرا اگرچه مادّه ندارد ولى برخى از خصوصيات آن را داراست ) و ثانيا متصرّم و متدرّج و سيّال است كه وقايع ثبت شده در آن ، يك جا جمع نشده است ، بلكه به دنبال هم مىآيد ، و لذا ممكن است پيامبرى مانند حضرت يونس با ارتقاى نفسش و اتّصال به اين لوح ، عذاب قومش را ببيند ، ولى نداند كه اين عذاب به واسطهء توبه و انابه اين قوم ، بر طرف مىشود و لذا از وقوع عذاب خبر مىدهد بدون اينكه از مانع عذاب و عامل خنثىكنندهء عذاب ، مطّلع شود . گاهى نيز پيامبرى مانند پيامبر بزرگ اسلام ( ص ) هنگام وحى يا الهام ، اوج بيشترى مىگيرد و از عالم مثال و لوح محو و اثبات بالاتر رفته ، و به عالم لوح محفوظ و عالم نفس و عقل كلّ متّصل مىشود و لذا وقايع را يك جا مىبيند ( واقعه را با شرايط و موانعش مىبيند ) زيرا عالم عقل كه عالمى فراتر از مثال ( منفصل و متّصل ) و مادّه است ، عالم كليّت است كه تدرّج و تصرّم ندارد و در آن اثرى از مادّه و خواصّ آن نمىباشد ( مسائل و وقايعى كه در عقل كلّ است وقتى به عالم مثال مىآيد ، به صورت جزئى درمىآيد و لذا يك جا جمع نمىباشد ) .
شرح كفاية الأصول — صفحة 191 | الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني