تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
نعم من شملته العناية الإلهيّة . . . مصنّف در اين متن نسبت به مطلب قبل ( اگرچه ممكن است پيامبر نداند كه ثبوت امرى مشروط به چيزى است كه واقع نمىشود ، يا مشروط به عدم مانع مىباشد ) استدراك مىكند و مىگويد : گاهى پيامبر به عالم لوح محفوظ ، متّصل ، و واقعيّات براى او كشف مىشد ، به‌طورىكه همه را يك جا مىديد و آگاهى به مشروط و شرط و گذشته و حال و آينده پيدا مىكرد . نعم مع ذلك ربما يوحى . . . مصنّف مىگويد : اگرچه پيامبر ممكن است به واقعيّات آگاهى پيدا كند ، امّا منافات ندارد كه گاهى حكمى به او وحى مىشد كه ظاهر در استمرار و دوام بود ، ولى واقعا امد و مدّتى داشت كه خداوند با خطاب ديگرى آن را تعيين مىكرد ( مانند قبله كه ابتدا به سوى بيت المقدس بوده و گمان مىشد اين حكم ، ابدى است ، ولى بعدا با نسخ آن و تغيير قبله به سوى كعبه ، معلوم شد كه حكم قبلى مقطعى بوده است ) و يا گاهى حكمى از احكام ، وحى مىشد كه ظهور در ارادهء جدّى داشت ، درحالىكه به خاطر اختبار و آزمايش بوده است و بعدا با خطاب ديگرى اين امر معلوم مىشد ( مانند قضيّهء ذبح حضرت اسماعيل « ع » ) . كما أنّه يؤمر . . . مصنّف در اين متن به تشبيه بداء در احكام ، به بداء در تكوينيّات اشاره دارد ، به اين بيان : امكان دارد گاهى به پيامبر ، حكمى وحى شود كه ظاهرا استمرار و دوام داشته ولى واقعا داراى أمد و مدّت باشد ، همان‌طور كه گاهى از طريق وحى يا الهام ، پيامبرى امر مىشد كه از وقوع چيزى ( مانند عذاب ) خبر دهد كه واقعا رخ نخواهد داد ، و اين به خاطر وجود حكمت در إخبار است « 1 » .
هامش
( 1 ) . مثل اينكه موجب مىشود مردم به خود آمده و آمادگى پيدا كنند .