نتيجه : بر خبر واحد خاصّى كه در مقابل عامّ قرآنى قرار گرفته ، عرفا عنوان مخالف ، منطبق نمىباشد و از روايات دالّه بر عدم اعتبار خبر مخالف قرآن ، تخصّصا و موضوعا خارج است .
دوم ( كيف ! و صدور الأخبار المخالفة . . . )
اگر بپذيريم كه عرفا عنوان مخالفت بر « خاصّ در مقابل عامّ قرآنى » ، صادق است ، مورد بحث از تحت روايات دالّه بر عدم اعتبار أخبار مخالف قرآن ، تخصيصا و حكما خارج است ، زيرا اخبار بسيارى از سوى أئمّه ( ع ) صادر شده كه اتّفاقا خاصّ هستند و در مقابل عامّ قرآنى قرار دارند ، بنابراين نمىتوان تمام اين اخبار را به صرف اينكه خاصّ و مخالف با عامّ قرآنى هستند ، طرح نمود ، بلكه با آنها ، عامّ قرآنى تخصيص مىخورد .
سوم ( مع قوّة احتمال . . . )
مقصود أئمّه از اينكه خبر مخالف قرآن ، از سوى ما صادر نشده ، اين است كه خبرى را كه واقعا مخالف با قرآن باشد ، نگفتهايم ، امّا مخالف ظاهرى ، به عنوان بيان و تفسير كلام خدا ، فراوان صادر شده است . و معلوم است كه خبر خاصّ ، در واقع با حكم خدا ، مخالف نيست و فقط با ظاهر قرآن كه عموم دارد ، مخالفت مىكند . به بيان ديگر :
عامّ قرآنى ظهور دارد در اينكه عموم مراد است ، ولى خبر خاصّ ، به عنوان مفسّر و مبيّن كلام الهى نظر دارد به اينكه اين عموم ، مراد جدّى نيست ، بلكه مراد واقعى خداوند ، همان خصوص است . بنابراين عموم ، مراد جدّى و واقعى خداوند نيست تا گفته شود خبر واحد خاصّ ، مخالف قرآن است ، بلكه از ابتدا مقصود واقعى همان خصوص بوده است و خبر واحد خاصّ به عنوان مفسّر و مبيّن كلام خداوند ، دلالت بر اين خصوص مىكند . در نتيجه : بين اين خبر و آن عامّ قرآنى از ابتدا مخالفتى وجود ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . جواب چهارمى مىتوان داد كه : اخبار دالّه بر عدم اعتبار خبر مخالف ، نوعا مربوط به اصول دين و اصول عقايد است ، زيرا در اين زمينه با جعل احاديث ، عقايد باطلهاى را در جامعه رواج مىدادند ، و لذا اين اخبار ناظر به مجعولات در باب اعتقادات هستند .