در رجوع به هيچكدام ندارد و از اين جهت كه معلوم نيست به خصوص جملهء اخير برمىگردد يا به تمام جملهها ، كلام اجمال پيدا مىكند ؟
مصنّف مىگويد : در اين بحث ، وجوه و اقوالى است ، و بدون آنكه اقوال را ذكر كند ، نظر خودشان را مطرح مىكند .
نظر مصنّف ( و الظاهر . . . )
ايشان مىفرمايد : رجوع استثناء به جمله اخير ، از باب قدر متيقّن ( نه از باب ظهور ) محلّ بحث نيست ، زيرا رجوع استثناء به غير جملهء اخير ، بدون اينكه قرينهاى در بين باشد ، از طريقهء اهل محاوره خارج است .
همچنان كه در صحّت و امكان رجوع استثناء به تمام جملهها ، بحثى نيست ، يعنى استثناء اين توان و كشش را دارد كه به تمام جملههاى قبلى برگردد ، اگرچه ابتداء از كلام صاحب معالم ، اينطور استفاده مىشود كه رجوع استثناء به تمام جملهها ، محلّ اشكال است ، ازاينجهت كه ايشان مقدّمهء طولانى را براى اثبات صحّت و امكان رجوع استثناء به تمام جملهها ، بيان كرده است ( طولانى كردن اين مقدّمه ، با اينكه مطلب در جهت امكان رجوع استثناء به تمام جملهها واضح است ، نشان از وجود اشكال دارد ) ولى ايشان نيز امكان را قبول دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بر مصنّف اشكال شده كه صاحب معالم آن مقدّمه طولانى را براى اثبات اصل امكان نياورده است ، زيرا اصل امكان را قبول داشته ، ولى چون مختار ايشان ، اشتراك معنوى است ، مىخواهد بگويد رجوع به تمام ، از باب اشتراك معنوى ، امكان دارد . پس صاحب معالم با اين مقدّمه طولانى قصد اثبات كيفيت امكان را دارد نه اصل آن را ، به اين صورت كه موضوع له استثناء ، اخراج است و اخراج ، يك معنايى است كه صلاحيت رجوع به تمام جملهها را دارد .
البته واضح است كه اين اشكال بر مصنف وارد نيست ، زيرا ايشان نفرمود كه اصل امكان ، مورد بحث صاحب معالم است ، بلكه فرمود به نظر بدوى ، از كلام ايشان استفاده مىشود كه رجوع استثناء به تمام جملهها ، محلّ اشكال است ، و لكن به نظر دقّى معلوم است كه در اصل امكان بحثى ندارد .