ولى عامّ ، حكم مستقلّى دارد و ضمير تنها به عنوان تابع آمده است ، و فرض آن است كه « العلماء » كه عامّ است ، شامل تمام افراد علماء ( علماى عدول و فاسق ) مىشود ، ولى ضمير « اصدقائهم » تنها به علماى عدول برمىگردد .
اكنون جاى بحث است كه آيا رجوع ضمير به برخى از افراد عامّ ، سبب تخصيص عامّ مىشود يا نه ؟ يعنى آيا ضمير در « اصدقائهم » كه فقط به علماى عدول برمىگردد ، قرينه مىشود كه عامّ ( العلماء ) نيز به علماى عدول ، تخصيص خورده باشد ، يا نه ؟
و أمّا ما اذا كان . . .
در اين عبارت به موردى كه از محلّ نزاع خارج است ، اشاره شده ، به اين بيان :
معلوم شد كه محلّ نزاع در مسئله ، جايى است كه عامّ ، حكم مستقلّى داشته باشد ، خواه عامّ و ضمير در دو كلام باشند و خواه در يك كلام .
حال اگر عامّ و ضمير در يك كلام باشند ، امّا حكم مستقلّ براى ضمير باشد نه عامّ ، واضح است كه از محلّ نزاع خارج است ، زيرا در مورد مذكور بدون شكّ ، عامّ تخصيص مىخورد .
مثال - « و المطلّقات أزواجهنّ أحقّ بردّهنّ » « 1 »
در اين مثال ، عامّ ( مطلّقات ) حكم مستقلّ ندارد ، بلكه حكم ( أحقّ بردّهنّ ) براى « ازواجهنّ » است و ضمير در آن فقط به قسم رجعيّات از مطلّقات ، برمىگردد نه به تمام اقسام آن . و كلام نيز واحد است ، زيرا « ازواجهنّ » عطف بيان يا بدل از « مطلّقات » است ، و تأويل عبارت به اين صورت است : « ازواج المطلّقات ، أحقّ بردّهنّ » .
بنابراين در مورد مذكور ، واضح است كه عامّ ( مطلّقات ) به واسطهء ضمير ( در « ازواجهنّ » ) تخصيص مىخورد ، زيرا عامّ ، حكم مستقلّى ندارد و حكم در كلام ( احقّ بردّهنّ ) فقط براى رجعيّات است نه تمام مطلّقات ، يعنى مقصود از « المطلّقات » در كلام ، تنها رجعيّات است .
هامش
( 1 ) . اين عبارت ، عين آيه نمىباشد ، بلكه اقتباس از آن است .