اطلاق خطابات تمسّك كنند « 1 » ( زيرا فرض اين است كه اطلاقات براى مشافهين و حاضرين است ) و در اين صورت كه نمىتوان به ادلّه لفظيّه ( كه « اطلاق » از جملهء آنها است ) تمسّك كرد ، نوبت به ادلّه لبّيه مىرسد و در مقام ، « اجماع » داريم كه معدومين با موجودين ، در تكاليف الهيه ، اشتراك دارند . و چون اجماع ، دليل لبّى است و اطلاقى ندارد ، بايد به قدر متيقّن از آن اكتفا كرد و قدر متيقّن از اشتراك در تكليف معدوم با موجود ، جايى است كه اتّحاد صنفى باشد . يعنى معدومين از صنف موجودين باشند .
نتيجه : اگر عموم خطابات قرآنى ، شامل معدومين نيز بشود ، تمسّك به اطلاقات صحيح است ، زيرا احكام براى تمام معدومين و آيندگان كه بعدا موجود مىشوند ، ثابت است ، هرچند معدومين با مشافهين ، اتّحاد صنفى نداشته باشند ( ازاينجهت كه مشافهين جزء مدركين بوده و غير مشافهين جزء غير مدركين ) .
و اگر عموم خطابات ، شامل معدومين نشود ، تمسّك به اطلاقات براى معدومين ، درست نيست ، زيرا در اين صورت اطلاقات قرآنى ، متكفّل احكام غير مشافهين نمىباشد و لذا بايد به سراغ دليل اشتراك در تكليف كه پشتوانهاش اجماع است ، رفت ، و قدر متيقّن از آن ، جايى است كه اتّحاد صنفى غير مشافهين با مشافهين ، ثابت شود . « 2 »
هامش
( 1 ) . مثلا در« إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ »اگر قائل شويم كه عموم اين خطاب شامل معدومين و آيندگان هم مىشود ، چنانچه شك كرديم آيا وجوب نماز جمعه مقيّد به قيدى ( مانند : حضور امام معصوم ) هست يا نه ؟ مىتوان به اطلاق اين خطاب تمسّك كرده و آن قيد را منتفى دانست و گفت در زمان غيبت ، نماز جمعه وجوب دارد . ولى اگر عموم خطاب ، شامل معدومين نشود ، نمىتوان با اصالة الاطلاق آن قيد را نفى كرد و گفت نماز جمعه در عصر غيبت ، واجب است .
( 2 ) . لذا در آيه« إِذا نُودِيَ . . . »اگر دليل اشتراك در تكليف ، اجماع باشد ، چون اتّحاد صنفى بين مشافهين و غير مشافهين نمىباشد ( زيرا غير مشافهين و معدومين ، زمان حضور را درك نكردهاند ) چنانچه معدومين در قيدى ( مثل دخالت حضور امام در وجوب نماز جمعه ) شكّ كنند ، نمىتوانند به اطلاق خطاب تمسّك كرده و آن قيد را نفى كنند ، و لذا اثبات وجوب نماز جمعه در عصر غيبت ، از راه تمسّك به اطلاق دليل لفظى ، امكان ندارد .