فتلخّص أنّه « 1 » لا يكاد تظهر الثمرة إلّا على القول باختصاص حجّيّة الظواهر لمن قصد إفهامه ، مع كون غير المشافهين غير مقصودين بالإفهام ، و قد حقّق عدم الاختصاص به « 2 » في غير المقام « 3 » ، و اشير إلى منع كونهم غير مقصودين به « 4 » في خطاباته « تبارك و تعالى » في المقام .
فصل [ گفته شده كه اگر خطابات شفاهيه ، شامل معدومين نيز بشود ، دو ثمره ظاهر مىشود ]
در فصل قبلى معلوم شد كه به نظر مصنّف ، خطابات شفاهيه ، چون ايقاعى و انشائىاند ، شامل معدومين هم مىشوند ، ولى عدّهاى معتقد بودند اين خطابات منحصر به حاضرين است .
اكنون در اين فصل ، بررسى مىشود كه آيا بحث قبلى ثمره دارد يا نه ؟
گفته شده كه اگر خطابات شفاهيه ، شامل معدومين نيز بشود ، دو ثمره ظاهر مىشود :
ثمرهء اوّل ( حجّيّت ظهور خطابات كتاب
اگر عموم خطابات ، شامل معدومين هم بشود ، نتيجه آن است كه ظهور و عموم خطابات كتاب ، براى معدومين حجّت است ( از باب حجّيّت ظهور ) يعنى معدومين ملزم هستند كه به اين ظهور و عموم عمل كنند .
امّا اگر عموم خطابات شفاهيه ، منحصر به حاضرين و مشافهين باشد ، اين ظهورات براى معدومين حجّيّت ندارد و لذا ملزم نيستند كه به اين ظهورات عمل كنند .
اشكال مصنّف بر ثمرهء اوّل ( و فيه . . . )
مصنّف مىگويد : اين ثمره وقتى ثمره است كه قائل شويم ظهورات فقط براى مقصودين به افهام حجّت هستند ( چنانكه محقّق قمى قائل است ) ، درحالىكه اين مبنا
هامش
( 1 ) . ضمير شأن .
( 2 ) . أى : من قصد افهامه .
( 3 ) . و هو مبحث حجّيّة الظواهر : ص 324 .
( 4 ) . أى : الإفهام .