پرواضح است كه خطاب غائب و معدوم ، معنا ندارد .
هذا لو قلنا . . .
مصنّف در عبارت مذكور به اين نكته اشاره دارد كه : بحث در خطابات شرعيّه ، كه آيا شامل غائبين و معدومين هم مىشود يا نه ، بنابراين است كه مخاطب خطابات شرعيّه ، مردم باشند نه پيامبر ، يعنى خطاب در مثل
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا » *
به زبان پيامبر ( ص ) باشد و حقيقتا متوجه غير او ( ساير مردم ) باشد . به بيان ديگر : بر اين مبنا ، مخاطب ، خداوند متعال و مخاطب ، عموم مردم است و نقش پيامبر ، سفارت است ، يعنى پيامبر ( ص ) خطاب خداوند را به مردم ابلاغ مىكند ، و لذا جاى بحث دارد كه آيا مخاطب اين خطاب ، فقط مشافهين و حاضرين در مجلس تخاطب است ، يا اينكه خطاب ، شامل معدومين و غائبين نيز مىشود .
امّا اگر قائل شديم كه مردم توان و ظرفيّت آن را ندارند كه طرف خطاب خدا قرار بگيرند ، و لذا مخاطب واقعى و حقيقى و طرف سخن خداوند متعال ، وجود پيامبر ( ص ) است ، بايد گفت كه خطاب در اين موارد ، انشائى است نه حقيقى ( زيرا بر اين مبنا خطاب حقيقى با سياق عبارات سازگار نمىباشد ، زيرا خطاب در آنها به صورت جمع است ) .
و لو مجازا . . .
يعنى بر مبناى مذكور چارهاى جز التزام به اينكه خطابات ، ايقاعىاند نمىباشد ، هرچند كه به نحو مجاز باشد . البته بر مبناى مصنّف كه خطاب را ايقاعى مىداند ، مجازيّتى پيش نمىآيد . و مجازيّت فقط بر مبناى غير مصنّف ( كه مىگويند : ادوات خطاب براى خطاب حقيقى وضع شدهاند ) لازم مىآيد .
و عليه لا مجال . . .
مصنّف در آخر اين فصل مىگويد : بنا بر اينكه خطابات ، ايقاعى باشند ، جاى اين توهّم نيست كه حكم در خطاب شرعى ، اختصاص به حاضرين داشته باشد ، بلكه واضح است اين دستور عامّى است كه شامل غائبين و حتّى معدومين نيز خواهد شد .