تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
اقدس إله كه بسيط الحقيقه و نامحدود است ، همه چيز را يك جا مىبيند ، و لذا خطابات او ، حقيقى است نه انشائى ، و اين خطابات حقيقى شامل تمام افراد ( حاضرين و غائبين و معدومين ) مىشود . ردّ توهّم - مصنّف مىگويد : اگرچه خداوند متعال ، وجودش محيط است و همه چيز را يك جا شهود مىكند ، ولى قصور و نقص در مخاطب است . و اين‌گونه نيست كه احاطهء خداوند ، موجب شود تا معدوم و غائب ، صلاحيّت براى تخاطب پيدا كنند ، چنان‌كه عدم صحّت مخاطبه با معدوم و غائب ( كه به خاطر قصور و عدم صلاحيّت خود آنها است ) نيز سبب نقص در جانب مخاطب ( كه خداوند متعال است ) نمىشود . پس غائب و معدوم ، صلاحيت تخاطب را ندارند ، زيرا با اين قالب جسمانى و بدن مادّى در محضر پيامبر ( ص ) نيستند تا خطاب را بشنوند . چنان‌كه خطابات لفظى « 1 » خداوند متعال ، چون تدريجى و متصرّم الوجود « 2 » است ، نمىتواند متوجّه كسى باشد كه در مسمع اين كلام و خطاب نمىباشد ، زيرا اگرچه خطاب تكوينى امكان دارد كه متوجه چنين شخصى شود ، ولى در خطاب لفظى ، حتما بايد مخاطب ، موجود باشد تا با گوش و هوش مادّىاش ، آن خطاب را بشنود . نتيجه : اگر مقصود از خطاب ، خطاب تكوينى باشد ، اگرچه قصورى در مخاطب نمىباشد ولى قصور در مخاطب است ، و اگر مقصود از خطاب ، خطاب لفظى باشد ،
هامش
( 1 ) . در مقابل خطابات تكوينى ، مانند :« كُنْ فَيَكُونُ » *،« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً »و . . . ( 2 ) . متصرّم الوجود ، يعنى چيزى كه سيّال است و صرمه‌صرمه و بخش‌بخش مىآيد . توضيح مطلب - موجود گاهى ثابت و دفعى الوجود است ، يعنى وجودش يك جا مىآيد و عقب و جلو ندارد . و گاهى سيّال است ، مانند حركت كه يك وجود روان دارد و محال است كه تمام اجزاء آن در يك لحظه جمع شود ( و گرنه حركت نخواهد بود ، زيرا حركت ، سيلان و خيزش است ) . الفاظ نيز از سنخ موجودات سيّال هستند ، زيرا تمام حروف يك لفظ را نمىتوان در يك لحظه جمع كرد ، بلكه به صورت حرف‌حرف مىآيد ، به‌طورى كه يك حرف مىآيد و محو مىشود و سپس حرف بعدى مىآيد و . . . .