تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ندارد غائب و معدوم كه در مجلس تخاطب نيستند ، مورد خطاب حقيقى قرار بگيرند . و منه قد انقدح . . .

[ ادوات خطاب و نداء براى خطاب انشائى وضع شده‌اند نه خطاب حقيقى ]

مصنّف در اين عبارت ، صورت سوّم از محلّ نزاع را ( كه آيا الفاظ واقعه بعد از ادات خطاب ، شامل غائبين و معدومين مىشوند يا نه ) مورد تحقيق قرار مىدهد و مىگويد : در مواردى مانند : « يا أيّها الناس » ، « يا أيّها الّذين آمنوا » و . . . اگر صدر آنها ( كه ادوات خطاب است ) در نظر گرفته شود ، قرينه خواهد بود كه آنچه در تلو خطاب است ( الناس ، المؤمنون و . . . ) فقط شامل حاضرين در حال تخاطب مىشود ، زيرا خطاب حقيقى با معدوم و حتّى با غائب ، امكان ندارد و عقلا صحيح نمىباشد . و اگر ذيل آنها ( كه همان الفاظ واقعه بعد از ادات خطاب است ، مانند : الناس ، المؤمنون و . . . ) لحاظ شود ، شامل غائبين و معدومين نيز مىشود . و به بيان ديگر : الفاظ واقعه بعد از ادات خطاب ، كه الفاظ عامّى هستند و شامل همه مىشوند ، قرينه‌اند كه مراد از صدر ، خطاب انشائى و ايقاعى است نه خطاب حقيقى . لكن الظاهر . . . مصنّف مىگويد : اگرچه در اينجا دو احتمال وجود دارد ( يكى آنكه به قرينهء صدر ، فقط حاضرين مقصود باشند و خطاب نيز خطاب حقيقى باشد ، و ديگر آنكه به قرينهء ذيل ، غائبين و معدومين نيز مقصود باشند و خطاب ، خطاب انشائى و ايقاعى باشد ) ولى ظاهر اين است كه ادوات نداء و خطاب ، براى خطاب حقيقى وضع نشده‌اند ، بلكه موضوع براى خطاب انشائى ايقاعى هستند . توضيح مطلب - در بحث اوامر گذشت كه به نظر مصنّف ، « امر » حقيقت در طلب انشائى و ايقاعى است و فقط دواعى و انگيزه‌ها براى انشاى طلب ، متفاوت است . مثلا گاهى انشاء طلب مىكند و اين مطلب را واقعا مىخواهد و طلب حقيقى در نفسش است ، مثل اينكه مىگويد : « اضرب زيدا » و در نفسش اين مطلب را واقعا طلب مىكند . و گاهى براى تحقير يا تهديد و يا تعجيز ، انشاى طلب مىكند ، مانند :
« ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ »
،