حاصل شد و موانع بر طرف گرديد ، اين تكليف ، فعلى شود و نياز به انشاى ديگرى نداشته باشد ، مانند :
« لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ »
كه يك قانون كلّى است كه علاوه بر مخاطبين ، شامل غائبين و حتّى معدومين نيز مىشود ، به اين صورت كه در آينده هركس مستطيع باشد و مانعى نيز نداشته باشد ، حجّ بر او واجب مىشود و به انشاى ديگرى نسبت به او ، نيازى نيست ، بلكه همان خطاب ، براى او فعلى مىشود ، يعنى از مرحله انشاء ، خارج و به مرحلهء فعليّت مىرسد .
نتيجه : تكليف به معدوم ، به يك معنا ( بعث و زجر فعلى ) صحيح نيست ، و به يك معنا ( مجرّد انشاء ) صحيح است .
و نظيره من غير الطلب . . .
مصنّف در اين عبارت ، محلّ بحث ( امكان طلب و تكليف معدومين در مرحله انشاء ) را كه از موارد طلب است ، به انشاى تمليك در وقف بر بطون ، كه غير طلب است ، تنظير مىكند .
توضيح مطلب - كسى كه چيزى را ( مانند : زمين ) بر بطونى ( نسلا بعد نسل ) وقف كرده ، با اين انشاء وقف ، عين ملك موقوفه را بر تمام اولاد و بطون تمليك كرده است ، خواه نسبت به بطون موجوده و خواه نسبت به بطون معدومهاى كه در آينده خواهند آمد .
در اينجا چون انشاء تمليك است ( نه تمليك فعلى ) ، بطونى كه در ظرف انشاء ، وجود و حضور دارند ، همينالان مالك مىشوند و اين ملك در اختيار آنها قرار مىگيرد ، و آنهايى كه در حال انشاء ، وجود خارجى ندارند و بعدا پيدا مىشوند ( يعنى بطون لاحقه ) ، در همان ظرف وجودشان ، مالك عين موقوفه مىشوند و نسبت به آن ملكيّت فعليّه خواهند داشت .
به بيان ديگر : عين موقوفه ، ملك فعلى براى بطون حاضره ، و ملك شأنى براى بطون لاحقه است . و چنانكه در بحث وقف بيان شده ، بطون لاحقه نسبت به عين موقوفه به سبب انشاى واقف ، مالك مىشوند و اينطور نيست كه عين موقوفه را از بطن قبلى ،