مثلا وقتى گفته مىشود : « الانسان حيوان ناطق » ، يعنى انسانيّت ، منحصر در حيوانيّت و ناطقيّت است ، و غير از اين نمىباشد ( امكان ندارد انسان ، غير از حيوان ناطق باشد ) .
امّا در جايى كه مسند اليه ، معرّف به لام ، و حملش بر مسند ، شايع صناعى باشد ، حصر فهميده نمىشود . مثلا در « الانسان زيد » چون اتّحاد وجودى دارند و طبيعى و كلّى « انسان » در خارج ، وجودى غير از وجود « زيد » ندارد ( و الحقّ انّ وجود الطبيعى بمعنى وجود اشخاصه ) ، مفيد حصر نمىباشد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 456
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٤٥٦