تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
مانند : « الانسان زيد » . در اينجا كلّى « انسان » با « زيد » اتّحاد وجودى دارد ، زيرا كلّى و طبيعى ، وجودى غير از وجود افرادش ندارد . علّت تعبير اين حمل به « شايع صناعى » آن است كه اين حمل در بين علوم و صناعت‌ها ( فقه ، اصول ، فلسفه ، كلام ، منطق و . . . ) رواج دارد و فراوان استعمال مىشود . به‌خلاف حمل اوّلى ذاتى كه در بين علوم ، استعمال ندارد . مثلا در فقه گفته مىشود : « الصلاة واجبة » ( نه « الصلاة صلاة » ) و يا در ادبيات گفته مىشود : « الفاعل مرفوع » ( نه « الفاعل فاعل » ) و . . . لازم به ذكر است كه حمل شايع صناعى ، دو گونه است : الف - حمل مواطات ( هو هو ) : اين حمل در جايى است كه محمول بدون هيچ تأويل و تصرّفى بر موضوع حمل شود . مانند : « زيد عالم » ( طبيعى « عالم » بدون نياز به تقدير و تصرّف بر « زيد » حمل شده است ) . ب - حمل اشتقاق ( ذو هو ) : اين حمل در جايى است كه حمل محمول بر موضوع ، نياز به تصرّف و تقدير در ناحيهء محمول دارد . مانند : « زيد عدل » كه به‌معناى « ذو عدل » يا « عادل » ( از باب مبالغه ) است . تعبير اين حمل به اشتقاق از آن جهت است كه محمول ، تأويل به مشتقّ مىرود ، و تعبير به « ذو هو » از آن جهت است كه « ذو » در تقدير گرفته مىشود . پس از توضيح حمل اوّلى ذاتى و حمل شايع صناعى ، به كلام مصنّف اشاره مىشود : ايشان مىگويد : در جايى كه مسند اليه ، معرّف به لام ، و حمل آن بر مسند ، اوّلى ذاتى است ، حصر فهميده مىشود . زيرا در اين حمل ، بحث حدّ و محدود و معرّف و معرّف است ، و در جاى خود ثابت شده كه معرّف بايد مساوى با معرّف باشد ( و لذا گفته‌اند كه تعريف به اخصّ يا اعمّ ، جايز نيست ) و به‌همين‌جهت افادهء حصر مىكند .