توضيح مطلب - لقب در علم نحو با لقب در علم اصول ، متفاوت است .
در علم نحو ، « اسم » ، « كينه » و « لقب » داريم . اسم كه واضح است ، مثل : « زيد ، عمرو ، بكر و . . .
كنيه نيز اسمى است كه مصدّر به « امّ » يا « أب » باشد ، مانند : ابو الحسن ، امّ كلثوم و . . .
و امّا لقب عبارت است از آن اسمى كه إشعار به مدح يا ذمّ دارد مانند : ابو جهل .
ولى در علم اصول ، مقصود از لقب چيزى است كه شرط ، وصف و غايت نباشد .
مصنّف مىگويد : لقب دلالتى بر مفهوم و انتفاى سنخ حكم از غير موردش ندارد .
زيرا اثبات شىء ، نفى ما عداه نمىكند . مثلا « زيد عالم » دلالت ندارد كه عمرو ، بكر و . . . عالم نيستند ( يعنى « علم » را از غير « زيد » نفى نمىكند ) .
البته در لقب ، حكم ( مانند : عالميّت زيد ) بهسبب انتفاى موضوع ( زيد ) منتفى مىشود ، ولى اين از باب مفهوم نيست ، بلكه امر عقلى است .
عدد
مصنّف مىگويد : « عدد » نيز مفهوم ندارد . مثلا « أكرم عشرة رجال » مفهوم ندارد كه اگر تعداد مردها كمتر يا بيشتر شد ، وجوب اكرام ندارند .
توضيح مطلب - عدد ، چهار صورت دارد :
اوّل - نسبت به حكم ، در طرف زياد و نقيصه ، « لا به شرط » است . يعنى دلالت نمىكند كه حكم در ناحيهء نقيصه و زياده ، نيست ، بلكه نسبت به دو طرف ، ساكت است . مثل اينكه مولا مىگويد : « أكرم عشرة رجال » ، ولى نظر ندارد كه اگر تعداد آنها كمتر يا بيشتر از دهتا شد ، اكرام نباشد .
دوم - نسبت به حكم ، در طرف زياده و نقيصه ، « به شرط لا » است ، يعنى مىگويد اگر عدد كمتر و يا بيشتر شود ، حكم مزبور منتفى است ، ولى اين از باب مفهوم نيست ، بلكه انتفاى شخص حكم بهسبب انتفاى موضوع است كه عقلى مىباشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . زيرا موضوع ، عدد خاصّ است و با وجود آن ، حكم جعل شده است و لذا با انتفاى عدد خاصّ ، حكم نيز عقلا منتفى مىشود .