أمّا على الأوّل . . .
اگر خبر محذوف « ممكن » باشد ، معنايش آن است كه وجود اللّه تعالى ، ممكن است و وجود خدايان ديگر ، امكان ندارد و محال است .
اشكال اين تقدير آن است كه فقط امكان وجود خداوند ، اثبات شده ولى نسبت به موجود بودن آن ساكت است . يعنى مىگويد : امكان دارد كه خداوند ، باشد ولى نسبت به اينكه اكنون وجود دارد يا نه ، ساكت است .
و أمّا على الثانى . . .
اگر خبر محذوف « موجود » باشد ، معنايش آن است كه خدايى وجود ندارد مگر اللّه تعالى . اشكال اين تقدير آن است كه در اينجا فقط اثبات وجود براى اللّه ، و نفى وجود براى ساير خدايان شده ، و معلوم است كه نفى وجود ، مساوى با نفى امكان نيست ، يعنى از اين جمله استفاده نمىشود كه وجود ساير خدايان ، امكان ندارد ( بلكه استفاده مىشود كه ساير خدايان ، ممكن الوجود هستند ، اگرچه وجود نيافته باشند . أمكنت و لم توجد ) .
جواب اشكال ( مندفع : بأنّ المراد . . . )
مصنّف در مقام جواب از اشكال مزبور مىگويد :
اوّلا مقصود از « إله » در كلمهء توحيد ، « واجب الوجود » است ( نه معبود ) و ثانيا خبر محذوف ، « موجود » است ( نه ممكن ) .
و لذا معناى كلمه اين است كه : « لا واجب الوجود موجود الّا اللّه » و با چنين معنايى ، فقط يك فرد از واجب الوجود ( اللّه ) در خارج اثبات مىشود .
و معلوم است كه اثبات فردى از واجب الوجود در خارج ، به ملازمهء بيّنه ، بر امتناع تحقّق واجب الوجود در ضمن غير اللّه تعالى ، دلالت مىكند ، زيرا اگر امتناع نداشت ، باتوجّه به اينكه فردى از افراد واجب الوجود بود ، مىبايست وجود پيدا مىكرد .
به بيان ديگر : اگر موجودى واجب الوجود شد ، از تمام جهات واجب الوجود است
شرح كفاية الأصول — صفحة 444
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٤٤٤