معلوم است كه استعمال استثناء در عدم اختصاص ، به خاطر وجود قرينهء خاصّه ، با وضع استثناء براى دلالت بر حصر و اختصاص ، منافات ندارد . مانند : « اسد » كه براى « حيوان مفترس » وضع شده ، ولى گاهى با قرينهء خاصّه ، بر « رجل شجاع » دلالت مىكند و اين منافاتى با وضع ندارد .
و منه قد انقدح . . .
مصنّف در اين عبارت به استدلال شيخ انصارى بر دلالت استثناء بر حصر و اختصاص ، اشاره و سپس آن را ردّ مىكند .
استدلال شيخ انصارى
مرحوم شيخ براى دلالت استثناء بر حصر و اختصاص ، به كلمهء طيّبهء « لا إله الّا اللّه » استدلال كرده و فرموده است :
از اينكه هركس از مشركين و كفّار كه اين كلمه را به نشانه اسلام ، بر زبان جارى مىكرد ، پيامبر اكرم ( ص ) از او قبول مىنمود ، معلوم مىشود كلمهء استثناء ( الّا اللّه ) دلالت بر حصر و اختصاص ( كه عبارت از توحيد و نفى شرك است ) مىكند .
به بيان ديگر : چون كلمهء استثناء ، دالّ بر حصر و اختصاص بوده و بر توحيد و وحدانيّت دلالت مىكرد ، پيامبر ( ص ) اسلام گويندهاش را مىپذيرفت . و گرنه با فرض اينكه بر حصر دلالت نداشت ( يعنى كلمه توحيد نبود و شرك را نفى نمىكرد ) ، نمىبايست پيامبر ( ص ) ، اسلام گويندهاش را قبول مىكرد .
سپس ( برطبق آنچه در تقريرات آمده ) مرحوم شيخ براى تقويت استدلال خود ، به اشكال و جواب از آن اشاره مىكند :
اشكال - در مواردى كه اين كلمه گفته مىشد ، بدون قرينه دلالت بر توحيد و حصر نمىكرد ، بلكه همراه با قرائن ( حاليه يا مقاليّه ) بوده ، مثل اينكه شخص همراه با گفتن « لا إله الّا اللّه » بت خودش را مىشكست ( قرينهء حاليه ) « 1 » ، و يا بعد از آن مىگفت : « إنّى
هامش
( 1 ) . شكستن بت به منزلهء اقبال به اسلام و إعراض از شرك بود .