و دخولها فيه فى بعض الموارد . . .
مصنّف در اين متن اشكال مقدّرى را دفع مىكند .
اشكال - چگونه غايت ، از حكم مغيّا خارج است ، درحالىكه در مواردى ديده شده كه غايت ، داخل در حكم مغيّا مىباشد . مانند :
ألقى الصحيفة كى يخفّف رحله * و الزاد حتّى نعله ألقاها « 1 »
در اينجا غايت ( حتّى نعله ) داخل در حكم مغيّا ( القاء و انداختن ) است .
جواب - مصنّف مىگويد : در اين موارد ، وجود قرينهء خاصّه سبب مىشود تا غايت ، داخل در حكم مغيّا شود . در شعر مزبور ، چون شخص ، سعى داشت تا سبكبارتر به راهش ادامه دهد ، تمام بارش را به دور انداخت ، و ذكر « ألقاها » همان قرينهء خاصّه است كه سبب مىشود غايت ( حتّى نعله ) داخل در حكم مغيّا شود .
و عليه تكون كما بعدها . . .
مصنّف مىگويد : بنابراين كه اظهر ، خروج غايت از حكم مغيّا باشد ، در اختلاف اوّل ( كه اختلاف اصولى در مورد مفهوم غايت بود ) ، غايت نيز همانند بعد از غايت خواهد بود ، يعنى اينگونه بحث مىشود كه : آيا غايت ، بر ارتفاع حكم از غايت و بعد از آن ، دلالت دارد يا نه ؟
امّا بر مبناى ديگر ( كه غايت داخل در حكم مغيّا است ) ، غايت ، منطوقا محكوم به حكم مغيّا است ( زيرا مغيّا ، منطوق است و وقتى غايت جزء مغيّا شد ، منطوقا مشمول حكم مغيّا خواهد بود ) و لذا اينگونه بحث مىشود كه : آيا غايت ، بر ارتفاع حكم نسبت به بعد از غايت ، دلالت دارد يا نه ؟
ثمّ لا يخفى أنّ هذا الخلاف . . .
مصنّف در پايان اين فصل مىگويد : بايد توجّه داشت در فرضى كه غايت ، قيد حكم
هامش
( 1 ) . كتاب و توشهاش را انداخت تا بارش سبك شود ، و حتّى كفش خود را نيز انداخت .