حكم به طهارت آن مىشود ، مگر در جايى كه علم به نجاست آن پيدا شود ( اين طهارت نيز ظاهرى است ) .
بنابراين چون غايت ، قيد حكم ( طهارت و نظافت ) است نه موضوع ( شىء ) ، بر مفهوم دلالت مىكند يعنى اين حكم تا غايت ادامه دارد ، و نسبت به بعد از آن ، منتفى است .
لانسباق . . .
مصنّف در اين متن به دو دليل مفهوم غايت ، در فرض قيد قرار گرفتن آن براى حكم ، اشاره مىكند :
1 - تبادر : يعنى وقتى غايت ، قيد حكم شد ، انتفاى حكم نسبت به ما بعد از غايت ، به ذهن ، تبادر مىكند .
2 - مقتضاى تقييد حكم به غايت : يعنى وقتى غايت ، قيد حكم شد ، اقتضاء مىكند كه با آمدن غايت ، حكم منتفى مىشود . و گرنه ( يعنى اگر حكم بعد از حصول غايت ، منتفى نمىشد ) آنچه بهعنوان غايت حكم ، بيان شده ، غايت نمىبود ( بلكه وسط حكم مىشد ) .
و أمّا إذا كانت . . .
فرض دوم - قيد بودن غايت براى « موضوع »
اگر بهحسب قواعد عربى ، غايت قيد براى « موضوع » باشد ، مفهوم ندارد ، يعنى دلالت نمىكند كه حكم ، نسبت به غايت و ما بعدش ، منتفى است يا نه ؟
مثال : « سر من قم إلى تهران » .
يعنى سيرى كه محدود بين قم و تهران باشد ، واجب است .
در اينجا موضوع ، « سير » و حكم « وجوب » است ، و چون غايت ، قيد موضوع مىباشد ، مفهوم ندارد ، يعنى دلالت نمىكند كه حكم ( وجوب سير ) نسبت به غايت و ما بعدش ، منتفى است يا نه .