است ، مشمول حكم مغيّا خواهد بود و تنها نسبت به ما بعد از غايت ، بحث مىشود كه آيا غايت دلالت مىكند بر انتفاى حكم مغيّا نسبت به آن يا چنين دلالتى ندارد ؟
امّا اگر غايت ، داخل در مغيّا نباشد ( يعنى منطوقا از حكم مغيّا ، خارج باشد ) اينگونه بحث مىشود كه : آيا غايت ، دلالت مىكند بر انتفاى حكم مغيّا ، نسبت به غايت و ما بعد از آن ، يا چنين دلالتى ندارد ؟
توضيح بيشتر را در ضمن يك مثال ، بيان مىكنيم .
مثال : « سر من قم إلى تهران » .
در اين مثال چهار چيز وجود دارد : 1 - مغيّا ( سير از شهر قم ) 2 - حكم مغيّا ( وجوب سير ) 3 - غايت ( تهران ) 4 - بعد از غايت ( مانند : شهر بعد از تهران ) .
حال بنا بر آنكه خود غايت داخل در مغيّا باشد « 1 » ، بحث مىشود آيا غايت ، دلالت مىكند بر ارتفاع حكم ( وجوب سير ) نسبت به ما بعد از غايت ( بهطورى كه سير تا شهر بعد از تهران واجب نباشد ) تا مفهوم داشته باشد ، يا چنين دلالتى ندارد ( بهطورى كه سير تا شهر بعد از تهران ، واجب باشد ) تا مفهوم نداشته باشد ؟
امّا بنا بر آنكه غايت ، داخل در مغيّا نباشد « 2 » ، بحث مىشود كه آيا غايت دلالت مىكند بر ارتفاع حكم ، نسبت به خود غايت و ما بعد از آن ، تا مفهوم داشته باشد ، يا چنين دلالتى ندارد تا مفهوم نداشته باشد ؟
فيه خلاف . . .
مصنّف دربارهء مفهوم غايت ، ابتدا دو قول را مطرح ، و سپس مختار خويش را در قالب تحقيق مطلب ، بيان مىكند .
قول اوّل - مشهور معتقدند كه غايت ، بر انتفاى حكم نسبت به ما بعدش ( بنا بر آنكه
هامش
( 1 ) . يعنى سير بايد تا تهران ادامه يابد و داخل شهر تهران شود .
( 2 ) . يعنى وجوب سير تا اوّل شهر تهران است ، و نيازى به داخل شدن در آن نيست .