خود غايت داخل در مغيّا باشد ) يا نسبت به غايت و ما بعدش ( بنا بر آنكه غايت ، خارج از مغيّا باشد ) دلالت مىكند و لذا « مفهوم » دارد .
قول دوم - جماعتى ، از جمله سيّد مرتضى و شيخ طوسى ، معتقدند كه غايت ، مفهوم ندارد .
قول سوم - قول مصنّف ( و التحقيق . . . )
مصنّف معتقد است كه بايد تفصيل داد ، و لذا دو فرض براى غايت ذكر مىكند كه در يكى قائل به مفهوم و در ديگرى منكر آن مىشود ، به اين بيان :
فرض اوّل - قيد بودن غايت براى « حكم » .
اگر بهحسب قواعد عربى ، غايت ، قيد براى حكم باشد ، دلالت مىكند كه اين حكم ، بعد از غايت وجود ندارد . يعنى داراى مفهوم است ، به اين صورت كه سنخ حكم بعد از اين غايت ، منتفى است . توضيح بيشتر را در ضمن دو مثال شرعى بيان مىكند .
مثال اوّل - « كلّ شىء حلال حتّى تعرف أنّه حرام » .
در اين مثال ، حكم مغيّا عبارت است از « حلّيّت » ، و غايت عبارت است از « حتّى تعرف أنّه حرام » . و مفاد آن چنين است : هر چيزى كه حلّيّت و حرمت آن مشكوك باشد ، حكم به حلال بودنش مىشود تا جايى كه علم به حرمت آن پيدا شود ( البتّه اين حلّيّت ظاهرى است ) .
بنابراين چون غايت ، قيد حكم ( حلّيّت ) است نه موضوع ( شىء ) ، بر مفهوم دلالت مىكند ، يعنى اين حكم تا غايت ادامه دارد ، و بعد از آن منتفى است .
مثال دوم - « كلّ شىء نظيف « 1 » حتّى تعلم أنّه قذر »
در اين مثال نيز حكم مغيّا عبارت است از « نظيف » و غايت عبارت است از « حتّى تعلم أنّه قدر » . و مفاد آن چنين است : هر چيزى كه طهارت و نجاست آن مشكوك باشد ،
هامش
( 1 ) . مصنّف به « طاهر » تعبير كرده است ، ولى تعبير روايت ، « نظيف » است .