تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
كرديم كه غرض او ، يك مطلوب است ، و اين‌طور نيست كه غرضش دو مطلوب ( به نحو مطلوب أعلى و مطلوب أدنى ) باشد ، مطلق بر مقيّد حمل مىشود . مثلا در « اعتق رقبة » و « اعتق رقبة مؤمنة » اگر احراز كرديم كه مطلوب مولا ، همان رقبهء مؤمنه است ، مطلق را بر مقيّد حمل كرده و مىگوئيم مقصود او از « رقبه » ، همان رقبهء مؤمنه است . امّا اگر وحدت مطلوب را احراز نكرديم ، مطلق بر مقيّد حمل نمىشود . و لذا هم عتق مطلق رقبه ، صحيح است ، و هم عتق رقبهء مؤمنه ، با اين تفاوت كه مطلق ( رقبه ) فرد أدنى و مقيّد ( رقبهء مؤمنه ) فرد أعلى است . پس حمل مطلق بر مقيّد ، ربطى به مفهوم ندارد ، و اساسا نتيجهء اين حمل ، تضييق دايره و محدودهء موضوع است ( مثلا در « اعتق رقبة » موضوع - رقبه - مطلق و آزاد است ، و شامل مؤمنه و كافره مىشود ، امّا در « اعتق رقبة مؤمنة » موضوع - رقبه - مقيّد به قيد ايمان است . ) و همان‌طور كه قبلا بيان شد انتفاى شخص حكم به‌سبب انتفاى موضوع ( هرچند با انتفاى برخى از قيود آن ) حكم عقلى است كه ربطى به مفهوم ندارد . در اينجا نيز مقيّد با انتفاى قيدش ، عقلا منتفى مىشود ، از باب سالبه به انتفاى موضوع ( اگر قيد ايمان منتفى شود ، موضوع منتفى مىشود . ) بل ربما قيل . . . مصنّف با اين عبارت ، ترقّى كرده و به قول شيخ انصارى اشاره مىكند كه : اگر سرّ حمل مطلق بر مقيّد ، مفهوم داشتن وصف باشد ( نه احراز وحدت مطلوب ) ، وجهى ندارد كه ظهور اطلاقى ، به خاطر ظهور مفهومى كنار گذاشته شود . زيرا اگر نگوييم ظهور اطلاقى قوىتر از ظهور مفهومى است ، مسلّما كمتر از آن نمىباشد ، و لذا دليلى ندارد كه ظهور مفهومى را بر ظهور اطلاقى مقدّم بداريم و به خاطر آن ، ظهور اطلاقى را كنار بگذاريم . مثلا در « اعتق رقبة » ظهور اطلاقى مىگويد : عتق مطلق رقبه ( مؤمنه و كافره ) كفايت مىكند . و ظهور مفهومى « اعتق رقبة مؤمنة » مىگويد كه عتق رقبهء كافره ، كفايت نمىكند .